اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
906
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
بالله و اخشاكم بالله ، چون خلق دانستند كه شمايل ظاهر وى زيادت دارد بر شمايل ما دانستند كه مشاهدت باطن وى زيادت دارد بر مشاهدت باطن ما ، و لكن همچنانكه به آداب ظاهر آداب ورا اندر نيافتند به مشاهدت باطن مشاهدت ورا اندر نيافتند . شايد كه مثل را معنى اين باشد ، و شايد كه معنى جز اين باشد ، و آن نم مثل باشد از عبارت زبانش كه دليل كند بر آنكه اندر سر وى است داند كه سر صافى بايد تا عبارت صادق آيد . و لكن مقام صفوت سر ندانند همچنانكه مقدار اندرون خيك ندانند . و اين همچنان است كه كسى دود بيند داند كه آتش آنجا است ، و اگر دود كمتر بيند داند كه آنجا آتش كمتر است ، و اگر دود بيشتر بيند داند كه آنجا آتش بيشتر است ؛ و لكن مقدار آتش نداند و از سوختن آتش خبر ندارد . از سوزش آن خبر دارد كه در ميان آتش باشد . و مثل ديگر مر اين را مشك است . از هركه بوى يابند دانند كه با وى مشك است و لكن ندانند كه مشك چند است و كجا است و ندانند كه چه شهرى است . آن همه مثل است مر عبارت را كه بر سر دليل كند كه هرچند مشاهدت سر قوىتر عبارت وى صادقتر و اشارت وى گيرندهتر . همچنانكه هر چند آتش عظيمتر ، دود وى غالبتر و ستارچهء وى جهندهتر و گيرندهتر . آتش چون مشاهدت است و آن دود چون عبارت است و آن ستارچه چون اشارت است . پس اين مثل كرد عبارت مصطفى را صلى الله عليه و سلم [ 246 ب ] كه اندر اشارت و عبارت وى دليل بود بر بزرگى مشاهدت وى و كس را بر كمال مشاهدت وى راه نه . و از آن عبارت يكى آن است كه پيش رانديم كه گفت ، لى مع الله وقت لا يسعنى فيه ملك مقرب و لا نبى مرسل . و نه از اين وقت آن خواست كه ، يكون فى وقت دون وقت ، و لكن وقتى خواست بر دوام . معنى اين سخن آن باشد كه من چون شما نهام كه چون ظاهر شما با خلق بود باطن شما هم با خلق بود ، و لكن مرا وقت ظاهر با شما است و وقت باطن با حق عز و جلّ . چنان كه به ظاهر ذرهاى از شما جدا نيم ، اندر باطن ذرهاى از حق جدا نيم . اندر وقت ظاهر من ذرهاى