اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
508
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
ما را به لوم ميالاى كه چون ما را پاك دارى پليدى تو پاك بگردانيم . باز گفت : إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً . مغفرت بر كل ذنوب اوگند . تخصيص نكرد صغيره و كبيره را . و به خبر آمده است از پيغامبر صلى الله عليه و سلم كه چون اين آيت را برخواند گفت : ان الله يغفر الذنوب جميعا صغيرها و كبيرها سرها و علانيتها ليلها و نهارها . و به روايتى ديگر آوردهاند كه گفت : إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً و لا يبالى . باز گفت ذنوب را به جميعا مؤكد كرد تا شبهت خصوص برخيزد . باز گفت : انه هو الغفور الرحيم ، چنين گفتهاند كه اين از تعليل است كه گفت نه از بهر آن همىآمرزم [ 138 الف ] كه تو سزاى عفوى ، لكن من غفور و رحيمام ، به صفت خود با تو كار كنم نه به سزاى تو . باز گرديم به آيت اول كه گفت : إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ . معنى اين سخن آن است كه چون شرك آرى بر ما بدل آرى ، اندر دوستى بدل آوردن شرط نيست . باز چون شرك نياوردى بدل نياوردى ؛ چون گناه كردى بىادبى و گستاخى كردى ، و بىادبى و گستاخى در گذاشتن اندر دوستى شرط است . يعنى بر ما بدل ميار كه درنگذاريم و ديگر گستاخيها اندر گذاريم . و اين را از فقه اصلى است و آن آن است كه چون دين وارث و دين موروث عنه متفق باشد فرق نباشد به هيچ سبب حرمان ميراث نيفتد مگر به قتل . از بهر آنكه قتل تخريب اصل است ، اصل بر جاى ماند تا فرع بر وى بنا كنند ، شرك نيز تخريب اصل ايمان است اصل بر جاى ماند تا مغفرت بر وى بنا كنند . روزى شبلى رحمة الله عليه جايى بگذشت . گويندهاى همىگفت كل ذنب لك مغفور سوى الاعراض عنى . بانگى از وى جدا شد و بىهوش بيفتاد . چون به هوش آمد ، مر او را گفتند ترا چه افتاد ؟ گفت آن قائل چنين گفت : همه گناهانت آمرزيده است مگر آنكه روى از ما بگردانى . من سماع اين بيت نكردم ، و لكن سماع آن قول خداى عز و جلّ كردم : إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ . خداى عز و جلّ همىگويد روى از ما مگردان و بر ما بدل