اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
887
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
باشد از پيغامبر اندر گذرد ؛ و هركه اين گويد جز كافر و ضال نباشد . و دليل صحت اين همه كه ياد كرديم قول پيغامبر صلى الله عليه و سلم [ كه گفت ] : لى مع الله وقت لا يسعنى فيه ملك مقرب و لا نبى مرسل . اين عبارت كردن باشد از قرب سر به حق كه قرب سر من به حق آن قربى است كه ملك مقرب را آنجا راه نيست و نه نبى مرسل را . اگر ايشان طاقت داشتندى مر اين صحبت را بدين مقام راه يافتندى ؛ يعنى بدان مقام كه سر من راه يافته است كس را بدان مقام راه نيست و آنچه با من گفتند با كس نگفتند ؛ و آنچه من دانستهام كس ندانسته است . و عجب نه آن است كه كس را طاقت بلوغ آن مقام نيست ، چه عجب آن است كه كس را طاقت شنيدن خبر آن مقام نيست ؛ از بهر آنكه اگر طاقت بودى خبر دادن وى كه كس بدان مقام نرسد دروغ بودى ، و دروغ بر وى روا نباشد . و اگر كسى را آنجا راه بودى و اگر طاقت شنيدن داشتى ، وى خبر دادى كه پيغامبران خيانت نكنند . درست گشت كه خبر نادادن از بىطاقتى خلق بود ، و محال باشد كه كسى طاقت شنيدن خبر مقامى ندارد و بدان مقام رسد و از آنجا درگذرد . و دليل ديگر قول پيغامبر است صلى الله عليه و سلم : لو تعلمون ما اعلم لضحكتم قليلا و لبكيتم كثيرا ؛ اين دليل است كه وى دانست آنچه خلق ندانست . و دليل است كه ورا اذن اخبار نبود ، اگر اذن اخبار بودى « لو تعلمون » را معنى نبودى . پس درست گشت كه اسرار حق انبيا بهتر دانند و دانستن سر دليل قرب مكان باشد ؛ و قرب مكان را قوت صحبت بايد ، و حرمت نگاه داشتن بايد ، و سر ملك را نگاه داشتن بايد . پس چون انبيا قريبتر بودند و قوىتر بودند ؛ و بدانچه ايشان به سر خويش بديدند و بار آن بكشيدند با خلق گفتن روى نبود ؛ چه خلق طاقت بار آن نداشتند ، تا اگر كمال رحمت حق چندانكه انبيا دانند اگر با خلق بگويند مغرور گردند و ايمن گردند و ايمان برهانند . و اگر [ از ] كمال عدل حق چندانى كه انبيا دانند با خلق بگويند نوميد گردند و ايمان برهانند . ضعيفان بار قويان