اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
884
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
نيارد كافر گردد و ايمان وى به خداى عز و جلّ تباه گردد . و اگر اين پيغامبر مر آن كس را نشناسد مر پيغامبران را زيان ندارد . و نيز پيغامبران از بهر راست كردن خلقاند . چون ناپيغامبرى از پيغامبرى برتر باشد و سرى داند كه پيغامبر نداند ، پيغامبر به چه كار آيد ؛ و آن كس كه سر بهتر داند راستتر باشد . بايد كه وى پيغامبر را راست كند ؛ و اين سخن تعطيل نبوت باشد و رفع شريعت ؛ و هركه اين اعتقاد كند كافر گردد . و گروهى از اين طايفه حكايت كردهاند حدثنى قلبى عن ربى ؛ و گفتند كه ايشان پيغامبر از ميانه برداشتهاند بدين سخن ؛ و لكن ندانيم كه اين سخن از ايشان به نقل درست هست يام نه . باشد كه بر ايشان دروغ گفته باشند . و اگر نقل درست باشد كه هم آن ملحدان گفته باشند نه اهل حقايق . پس اگر اهل حقايق گفته باشند اين را تأويل است ، و آن فراست است كه به چيزى فراست برند راستى سر ايشان با خداى عز و جلّ فراست ايشان راست آرد ؛ و اين نيز به باشد از حق تعالى مر اولياى خود را كه ايشان را از دروغ و از خطا نگاه دارد . به سر ايشان چيزى نگذارد كه جز آن باشد ، چون گويد حدثنى قلبى عن ربى ، مراد وى آن باشد كه اين خاطر اندر سر من حق اوگند . تأويل « حدثنى » القاى خاطر باشد كه آنچه حق اوگند اندر سر خاطر بود ؛ و آنچه فرشتهاى اوگند الهام بود ؛ و آنچه ديو اوگند وسواس و آنچه نفس اوگند هاجس . اندر هاجس و وسواس خطا افتد ؛ و اندر خواطر و الهام خطا نيفتد . پس چون چيزى گمان برد و اين چيز خير باشد نه سر و گمان وى درست آيد . داند كه اين خاطر حق بود گويد ، حدثنى قلبى عن ربى . يا اين را تأويل دگر باشد و آن آنست كه چون [ بر ] سر كسى چيزى غلبه گيرد از خواطر حقى چون محبت يا خوف يا رجا و آنچه بدين ماند . به همان مقدار كه سر وى معلوم گردد ورا مشاهدت افتد ؛ از بهر آنكه مشاهدت جزء غلبات سر نباشد . و اين متعارف است ميان خلق كه هركسى كه از مى مست گردد آن سر خويش كه اندر هشيارى [ 240 ب ] پنهان داشت پيدا كند ؛