اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
883
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
ثم قال : « و اجمعوا ان الانبياء صلوات الله عليهم افضل البشر و ليس من البشر من يوازى الانبياء فى الفضل لا صديق و لاولى و لا غيرهم و ان جل قدره و عظم خطره و علت رتبته » [ 240 الف ] و اين فضل از بهر آن ياد كرد كه گروهى از ملحدان كه نتوانستند الحاد خويش ظاهر كردن خويشتن بدين طايفه منتسب كردند ؛ و آنگاه اندر دين خداى چيزهايى گفتند كه ويرانى دين خواستند . و گروهى از جهال كه دعوى محبت اين طايفه كردند به ايشان ظن نيكو بردند و ايشان را متابعت كردند . يكى از آن سخنان اين است كه گفتند مقام ولايت برتر از مقام نبوت . و مر نبى را علم وحى باشد و مر ولى را علم سر باشد ؛ و ولى به سر چيزهايى داند كه نبى را از آن خبر نباشد ؛ و مر آن را علم لدنى نام كردند . و اين علم را اشتقاق از قصهء موسى و خضر صلوات الله عليهما گرفتند ، از آنجا كه خداى گفت عز و جلّ : فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً . و گفتند خضر ولى بود و موسى نبى بود . و موسى را علم وحى بود . تا ورا به وحى ظاهر خبر نكردندى ندانستى ؛ باز خضر را علم لدنى بود و غيب بدانستى بىوحى ، تا موسى صلوات الله عليه را به شاگردى وى حاجت آمد از بهر آنكه وى عالمتر بود . و القصة بطولها . و اما آنكه پيران اين مذهباند و بر دين ايشان اعتماد است از اين بيزاراند ؛ و مر آن كس را كه اين گويد به تضليل و تكفير وى گوايى دهند ؛ و روا ندارند كه هيچ كس غيب داند مگر به اطلاع خداى عز و جلّ گفت : عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً ، و برغيب مطلع نگرداند مگر انبيا را ؛ چنان كه گفت : إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ ، و روا ندارند كه هيچ كس را مقام از مقام انبيا برتر باشد يام برابر مقام انبيا باشد الا فروتر از انبيا . خواهى آن كس صديق گير و خواهى آن وى گير ؛ از بهر آنكه انبيا سفرائند ميان خداى عز و جلّ و ميان خلق . و سفير همواره به ملك نزديكتر باشد . و هركه به ملوك نزديكتر باشد اسرار ملوك بهتر داند . و چگونه روا باشد كه كسى كه وى نبى نباشد برابر نبى باشد يا از وى اندر گذرد ؛ كه مر آن كس را كه نبى نيست به دين نبى همى ايمان بايد آورد ؛ و اگر