اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
873
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
گفت : انا سيد ولد آدم و لا فخر . و يونس از جملهء ولد آدم است لا محاله . و گفت ، آدم و من دونه تحت لوايى . و يونس اندر اين جمله باشد لا محاله . و لكن مصطفى صلى الله عليه و سلم اين بدان معنى گفت كه خداى عز و جلّ از يونس صلوات الله عليه چند چيز خبر داد كه اندر وهم خلق افتد به ظاهر كه مگر رتبت ورا نقصانى آورد ، چنان كه گفت : وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً ، و نيز گفت : إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ . مصطفى صلى الله عليه و سلم ترسيد كه نبايد كه سر امتان من مشغول گردد به نقصان حال يونس صلوات الله عليه و آن نقص دين ايشان را زيان دارد ، گفت مرا بر يونس فضل منهيد ، يعنى مقام پيغامبرى وى هم به آن حال است كه آن من ، و اندر نبوت قدحى و تقصيرى نيفتاده است ، و اين خبر را نيز تأويلها است كه اين جاى وى نيست . و اما تفاضل انبيا بر ترتيب پيش اندر ياد كرديم . ثم قال : « و اوجبوا فضل محمد صلى الله عليه بالخبر و هو قوله عليه السلام ، انا سيد ولد آدم و لا فخر و آدم و من دونه تحت لوائى و لا فخر و سائر الاخبار التى جاءت » . و واجب داشتند فضل كردن محمد صلى الله عليه و سلم بر همه پيغامبران صلوات الله عليهم بدين دو خبر و ديگر خبرها كه آمده است . و اندر تأويل اين سخن كه گفت انا سيد ولد آدم و لا فخر ، اختلاف كردهاند . گروهى گفتند : و لا فخر اى لست اقوله من تلقاء نفسى فيكون افتخارا و انما اقوله بامر فيكون عبودية و ايتمارا ، يعنى كه هرچند مرا بر ديگران فضل است من خويشتن را همىنستايم از بهر آنكه امر خداى عز و جلّ است : فَلا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ ، و لكن مرا فرمودهاند كه اين بگوى . اين گفت از بندگى به جاى آوردن است و فرمان گزاردن است نه خويشتن ستودن است . و گروهى گفتند : لا فخر اى لا فخر لى بهذه الاشياء و انما لها الفخر بى . تا بزرگان چنين گفتهاند كه حق تعالى بفرمود تا وى را به هفت آسمان بگذاشتند تا به بعضى اخبار [ 237 ب ] چنين آمده است كه وى را تا به حد امكان ببردند تا دو قدمش اندر مكان بود ، و نفس خارج از مكان . و حكمت اندر اين تحقير و تصغير كون بود اندر چشم وى . گفتند اسقط الكون عن سره بتحقيره فى عينيه حين جعله