اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

854

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

كالبد باشد و شعاع وى منتشر بود . آن خواب كه همىبيند به شعاع روح همىبيند ؛ چنان كه به بيدارى عالم كه همىبيند به شعاع آفتاب همىبيند . و شعاع آفتاب را به مجاز آفتاب خوانند . همچنين نيز شعاع روح را به مجاز روح خوانند . و گروهى چنين گفتند مثل كالبد آدمى چون خانه‌اى است مبنى و حيات اندر وى چون چراغ ، و آن حواس همچون روزنه‌ها بر ديوار آن خانه . ضياء چراغ بدان روزنه‌ها همىتابد . چون حاستى از كار خويش معطل گردد نه بدان گردد كه مر روح را نقصان افتد ، و لكن به آن كوت كه همى از وى ضيا افتاد بر ديوار بسته گردد ، ضيا از آنجا ممتنع گردد ، و اصل نور بر جاى خويش همچنين . حق تعالى اندر اين حواس لطايفى نهاده است كه روح بدان لطيفه راه يابد ؛ از اذن ضياء سماع افتد ؛ و از عين ضياء بصر افتد ؛ و از لسان ضياء نطق افتد ؛ و از يد ضياء بطش افتد ، و از رجل ضياء مشى افتد . چون حق تعالى آن لطيفه از آن حاست بردارد منفذ بسته گردد . ضياء روح راه نيابد و اصل روح بر جاى خويش همچنان . چون كوت بسته گردد ، ضياء چراغ نفاذ نيابد و چراغ [ 232 ب ] بر جاى خويش . تا گروهى گفته‌اند نفس را موت باشد و حيات باشد و نوم باشد و يقظت باشد و لذت باشد و شهوت باشد ؛ و اين همه به قوت روح يابد ، و روح بر صفت خويش . ورا خفتن و بيدارى نباشد و مرگ و زندگانى نباشد . و اما اين مسئله كه فرق است ميان روح و ميان نفس به استقصا اندر كتاب رياضت بايد كردن . باز شيخ رحمه الله اندر كتابى كه ورا مثل الروح و الجسد و القلب نام كرده است صفتى نهاده است روح را و نفس را و قلب را و دنيا را ؛ و سخن بر قاعده‌اى بنا كرده است كه اعتقاد اهل اسلام آن است ؛ از وى رمزى ياد كنيم . چنين گفته است كه دنيا و نفس و قلب و روح اين چهار باشد كه خداى عز و جلّ نام ايشان اندر كتاب خويش ياد كرده است و شريعت به هر چهار ناطق است و خلق را بر وجود هر چهار اجماع است . و لكن كتاب و شريعت و خلق از اين هرچه گفتند از هر چهار تأثيرات و افعال و صفات ايشان گفتند . هيچ جاى بيان