اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
852
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
جماعت از بهر آنكه تا مر عقل را تبع شريعت داريم و چيزها كه ما را معلوماند به تعليم حق گوييم ؛ و لكن فهم كردن آن معلوم آيه عقل گوييم . و خلاف نيست ميان خلق كه ملايكه را كمال عقل است و ايشان مقر آمدند گفتند : سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا . و اين اسماى ظواهر بود و روح باطن است . محال باشد كه ملايكه را با كمال عقل ظاهر معلوم نيايد تا تعليم حق نباشد ؛ و باز ما را سر و باطن معلوم آيد بىتعليم حق . و خلاف نيست كه كاملترين خلق به عقل مصطفى است صلى الله عليه و سلم ، و خداى گفت عز و جلّ مر او را : وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ . اگر هيچ عقل علم حاصل كردى بىتعليم حق ، عقل مصطفى اولاتر بودى . و اگر اندر روح سخن گفتن روا بودى وى اولاتر بودى ؛ كه چون ورا از روح سؤال كردند به عقل جواب دادى ، از بهر آنكه عقل وى وافرتر بود و صافىتر بود . و اهل توحيد و اهل الحاد بر عقل وى متفقاند . از بهر آنكه موحدان مر او را صلى الله عليه و سلم رسول دارند ؛ و رسول عاقلترين خلق بايد . عقل وى بايد كه بر عقل همه خلق رجحان دارد ، تا با هركسى اندر خور عقل وى سخن گويد و بهاندازهء وى سخن تواند گفتن . و باز ملحدان ورا ابو جعفر حكيم خوانند و به حكيمى مقر آيند ؛ هرچند پيغامبرى وى را منكر شوند . و هرگز ناعاقل حكيم نباشد ، و اين سخن ما را بر ايشان حجت است . گوييم چون مقر آمديت كه حكيم است ، حكيم بر خلق دروغ نگويد و بر خداى عز و جلّ كى گويد ؟ ! پس اتفاق آمد بر عقل وى . و نيز اتفاق آمد بر رجحان عقل وى نزديك ما از بهر نبوت و نزديك ملحدان ؛ از بهر آنكه [ 232 الف ] عقلاى عالم را مسخر خويش كند . و محال باشد كه ناعاقل عاقلان را مسخر خويش كند به دلايل و حجج . چون درست شد رجحان عقل وى بر همه خلق ؛ و مر ورا از روح سؤال كردند ، به عقل جواب نداد . و لكن توقف كرد تا امر جواب آمد . چون امر آمد جواب اثبات نكرد ؛ و جواب مائيت و كيفيت نكرد . چون كمال عقل اين واجب كند نقصان عقل اولاتر كه اين واجب كند . پس ما بندگانيم حكم شريعت را اثبات