اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
851
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
دانيم كه اينجا زيادت معنى است ، و آن علم است ، تا اين اولاتر آمد بدين نام از آن ديگر . و آن كس كه مر اين [ را ] عالم گفت صادق آمد ؛ [ و به نفى اين اسم از وى كاذب آمد . و اگر اين اسم بر آن ذات ديگر نهادى كاذب آمدى و به نفى وى صادق آمد ] . اثبات اينجا صدق بود و آنجا كذب ، و نفى اينجا صدق بود و آنجا كذب . و اين روا نباشد مگر به اختلاف معانى . آمديم به روح . هرگاه كه ما دو ذات بينيم يكى را حى نام دهند و آن ديگر را ندهند ؛ و قايل بدين صادق آيد و به نفى اين كاذب آيد ؛ دانيم كه اينجا زيادت معنى است كه آنجا نيست ؛ و آن معنى حيات است ؛ و حيات محدثات به روح است . و شريعت بر موافقت اين آمده است و اجماع خلق بر اين است كه حيات اجسام به روح است . محدثان به روح زنده باشند . و باز حيات قديم عز و جلّ به روح نيست ؛ همچنانكه علم محدثات اعتقاد است ، و علم قديم تعالى اعتقاد نيست . و قدرت محدثات به آلات و جوارح است ، و قدرت قديم جل جلاله به آلات و جوارح نيست . و ارادت محدثات مثل طبع است و تمنى ؛ و ارادت قديم عز و جلّ تمنى و ميل طبع نيست . و كلام محدثات حروف و صوت است ؛ و كلام قديم تبارك و تعالى حروف و صوت نيست . و اين به استقصا پيش اندر ياد كردهايم و فرق كردهايم ميان ذات قديم و ذات محدث ، و ميان صفات حق و صفات خلق ، و ميان فعل خلق و فعل حق . صفت ثابت كنيم حق را و خلق را و فعل نگوييم بارى را و خلق را ؛ و ذات نگوييم رب را و خلق را ؛ و لكن به هيچ وجه تشبيه نكنيم : لا بين الذاتين و لا بين الصفتين و لا بين الفعلين . باز گرديم به مسألهء خويش و بگوييم كه روح معنىاى است كه جسد به وى حى گردد . اين مقدار شريعت به وى ناطق است بگوييم و مائيت و كيفيت ما را اندر شريعت مبين نيست نگوييم . ما خود اندر تكلف كردن دانستن آنچه ما را به شريعت مبين است چنان اندر ماندهايم كه به تكلف دانستن آنچه مبين نيست نپردازيم . و اگر بايستى كه بدانستمانى بيان بيامدى ؛ چنان كه چون بايست كه اصل وى بدانيم بيان بيامد . و اين درست است بر اصل مذهب سنت و