اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
829
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
گويد كه جفا نكردم تا وى را بشناختم ، آن [ از ] بزرگى قدر وى بود نزديك وى و بزرگ داشت دلالت معرفت باشد . اين است معنى تفسير شيخ رحمه الله . باز گرديم به حكايت عليان رحمه الله . اندر حكايت دو چيز است دليل معرفت پديد كردن ، و آن ترك جفا است . يعنى چون من بديدم گويى مرا معرفت [ خويش ] كرامت كرد ، [ 225 ب ] جفا دانستم به غير وى مشغول گشتن . اين جفا اشغال بود به غير حق عز و جلّ نه معصيت كردن . يعنى چون وى كرامت كرد مرا به برداشتن حجاب از سر من تا وى را ببينم و غير وى را نبينم ، اگر من به سر وى نگرم حجاب اندر ميان آوردم . و ان الناظر الى شىء دون الحق تعالى فهو محجوب عن الحق عز و جلّ . از خويشتن جفا ديدم گويى حجاب بردارد و من حجاب اندر ميان آرم ؛ و اين متعارف است ميان خلق كه چون كسى با كسى سخن گويد و اين كس گوش ندارد ، گويد با من جفا مكن . و اگر دوستى به دوستى همىنگرد آن دوست به چيزى دگر نگرد گويد با من جفا مكن . و اصمعى را رحمه الله حكايتى است ، گفت : رايت امرأة حسنا فاشتغل قلبى بها فقلت لها كلى بكلك مشغول فقالت لو كان كلك به كلى مشغول فكلى بكلك مبذول و لكن لى اخت لو رأيت حسنها و جمالها لم تذكر حسنى و جمالى قالت اين هى فقالت وراءك فالتفت فلطمتنى لطمة و قالت يا بطال لو كان كلك به كلى مشغولا لم تلتفت الى غيرى . اينك جفاهاى اهل معرفت چنين باشد . آنگه سبب پديد كرد معرفت خويش را ، و آن اعراض خلق است از وى . گفت تا خلق [ مر ] مرا ديوانه نكردندى وى را نشناختم . معنى اين سخن آن است كه هر كه وى را معرفت است بر مقدار معرفت از غير حق تعالى اعراض است ؛ و هركه از خلق اعراض كرد نزديك خلق ديوانه گشت ؛ از بهر آنكه خلق عاقل آن را دانند كه وى را با خلق الفت باشد ، چون از خلق گريزان گشت رقم ديوانگى بر وى كشند . و عارف را صفت آن است كه هرچه خلق همى بجويند وى بيرون اندازد ؛ و هرچه خلق با وى بياميزند وى از آن بگريزد ؛ و هرچه خلق را بدان انس باشد وى از آن وحشت گيرد . صفت وى و فعل وى و حال وى و معاملت وى بر