اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
486
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
گزيدم . و نيز گزيدن بر چيزى افتد كه معدوم بود تا از جملهء اعداد بعضى را بگزيند . من واحدم ، اندر عدد نيايم ، محال باشد كه تو مرا بگزينى . معدود شماايد بهرهاى را از شما [ من ] بگزيدم . و ديگر مجتبى معزز باشد و مجتبى معز . اگر تو مرا گزينى من به تو عزيز گردم . پس چون تو به من عزيزى من ترا گزيدم . و نيز بيان كرد اندر اين حرف طاعت تو مرا نيكبخت نكرد ، چه گزيدن ما مر ترا نيكبخت كرد . و نيز مملوك ملوك محال باشد كه مالك گزيند ، و مالك بايد كه مملوك گزيند . و نيز محال باشد كه فقير غنى گزيند ، غنى بايد كه فقير گزيند . « قال الله تعالى وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ » . گفت : سخن ما تمام گشت كه دوزخ از آدميان و پريان پر كنيم . [ و ليس بعد التمام نهاية لان التمام بنفسه هو النهاية ] . و اين كلمه وعد و وعيد است . اگر آنكه ما گفتيم كه دوزخ پر كنيم علتى تواند كرد تا خود را از دوزخ باز بهشت آرد . كلمهء صدق ما را كذب گردانيده باشد . و چون اين محال است آن نيز هم محال است . « و قال عز و جلّ وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ » . خبر داد كه آنكه همى به دوزخ رود دوزخ را آفريدهايمش ، محال باشد كه چون آتش از بهر حرارت آفريدم برودت كند . يا چون آب را از بهر رطوبت آفريدم يبوست كند . پس محال باشد كه آنكس را كه از بهر دوزخ آفريدم ، خود را بهشتى كند . هر آن كسى كه تدبير مدبرى را بگرداند غالب گردد و مدبر مغلوب گردد . و غالب مستولى گردد و مغلوب معزول گردد . و الله غالب على امره . همه را معزول كنيم و كس ما را معزول نتواند كرد ؛ و همه را غلبه كنيم و كس ما را غلبه نتواند كرد ؛ و همه را قهر كنيم و كس ما را قهر نكند . و ان جندنا لهم الغالبون . محال باشد سپاه غالب و خداوند سپاه مغلوب . و فرق ميان سبب و علت آن است كه هر چيزى كه نشايد وجود وى بى آن ديگران علت است . و هر چيزى كه شايد وجود وى با آن ديگر و بى آن نيز شايد وجود وى آن سبب است .