اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

89

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

پس هركه راه گم كرده باشد دست در دليل زند ، تا راه بازيابد . و عارفان را دليل به كار نيايد ، از بهر آنكه خود راه يافته باشند . آنچه خلق از دليل طلب مىكنند ، ايشان يافته‌اند و از دليل مستغنى گشته و آن راه كه خلق مىروند تا به معدن رسند ، ايشان آن راه بريده‌اند و رسيده . پس دليل همه خلق را نور گشت . عارفان مر دليل را نور گشته‌اند . از بهر آنكه دليل خود آنجا نرسد كه ايشان رسيده‌اند . و شايد كه معنى اين سخن آن باشد كه چون ايشان از اسلام حقيقت برداشتند و مجاز يك‌سو نهادند ، ظاهر و باطن ايشان به حقيقت آراسته گشت . ايشان خود دليل گشتند ديگران را . پس هر كس كه به ايشان نگه كرد از ظاهر و باطن ايشان مراد يافت و به مقصود رسيد كه به راه نمودن و دليلشان حاجت نيامد . چون به ذات خود دليل گشتند ، از دليل مستغنى گشتند . و دليل را دليل به كار نيايد . بدين معنى نور دليل گشته‌اند . قوله : « آذانهم واعية » . گوشهاى ايشان ياددار است . و از آنجا گوش دل خواهد نه گوش سر . چه حفظ مر گوش سر را نيست كه حفظ مر گوش دل را است . لكن چون سماع به گوش آرد تا دل ياد گيرد ، گوش سبب گشت حفظ را . و از بهر حفظ به گوش مضاف كردند . و معنى اين سخن آن است كه نگهدار باشند امرهاى خداى را عز و جلّ ، تا امرى از ايشان ضايع نگردد ، و ياددار باشند نهيهاى او را تا ارتكاب نيفتد از بيم آن ، تا بىادبى [ بر ] ما نرود كه سبب بعد و قطعيت گردد كه بزرگان چنين گفته‌اند : همه امرها بزرگ بايد داشتن كه بنتوان دانستن كه قرب در كدام امر است . و از همه نهيها دور بايد بودن كه بنتوان دانستن كه بعد در كدام نهى است . و ياد داشتن [ 21 ب ] امر آمر از بزرگ داشت امر باشد . هرچند مهتر را به نزديك كهتر تعظيم بيشتر ، او امر او را ياددارنده‌تر . و شايد كه معنى اين سخن آن باشد كه پيوسته گوش نهاده باشند تا فرمان چيست . و اين بر دو وجه باشد : يا حكم عبوديت باشد يا حكم محبت . كه در حكم عبوديت جز گوش به فرمان داشتن روى نيست . و در حكم محبت آن است كه هركه كسى را محب باشد آرزومند باشد كه