اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
90
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
خدمتى را از آن او بشايد . پس حكم محبت برتر از حكم عبوديت است . از بهر آنكه بنده در خدمت مختار و مكره شايد ؛ و محب در خدمت جز مختار نباشد . و بنده در خدمت گاه نازان و گاه نالان و محب در خدمت جز نازان نباشد . و بنده در خدمت مكافات طلب كند ، و محب مكافات طلب نكند و منت پذيرد . قوله : « و اسرارهم صافية » . و سرهاى ايشان صافى است . و پيش از اين گفته بوديم كه صفوت سر چه باشد . لكن فايدهء اين سخن آن است كه از بهر آن آذان ايشان واعى گشت كه سر ايشان صافى گشت . چون سر ايشان از همه همتها صافى گشت جز همت حق ياددار نگشت حقوق حق را ، كه فراموشى صفت سرى باشد كه همتش متفرق بود ، و در تفرق همت به غلط افتد فراموش كند . اما چون همه همتها يكى همت گردد ، در يكى غلط نيفتد ، فراموشى از ميانه برخيزد . و نيكوتر از اين آن است كه هركس كه با كسى صحبت كند ، از صفات وى خوى گيرد . پس عام با خلق صحبت كنند ، و صفات ايشان نسيان است . و از بهر نسيانش انسان نام كردند . چون با ايشان صحبت كرد نسيان صفت او گردد . اما خاص با حق صحبت كنند ، و صفت حق نسيان نيست ، همين خوى گيرند . چنان كه خداى تعالى گفت مصطفى را عليه الصلاة و السلام : سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسى . چو از ما گيرى فراموش نكنى ، لكن چون از فراموشكاران گيرى فراموش كنى . و نبينى كه چون مصطفى عليه السلام به سر با حق تعالى صحبت كرد و به چشم با خلق ، خلق خسبنده بودند چشمش به خفت . و حق تعالى ناخسبنده بود سرش نخفت تا گفت : تنام عينى و لا ينام قلبى . و نيز چون به سر با حق صحبت كرد و صفت حق تعالى ناخوردن است ، دههء آخر ماه رمضان نخورد و گفت : لو دام الشهر لواصلت . اگر اين ماه رمضان تا آخر عمر بكشيدى نخوردمانى . معنى اين سخن آن است كه ما خورديم موافقت شما را . و اگر دوست بر ما حكم ناخوردن كردى خلاف نكردمانى . قوله : « و نعوتهم خافيه » . و نعتهاى ايشان پنهان است . يعنى آن صفت كه حق تعالى ايشان را كرامت كرده است از خلق پنهان است