اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

88

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

اسلام چون مسلمانان اسلام قبول كردند ، كافران ايشان را از خان‌ومان بيرون كردند تا ايشان فضل هجرت يافتند ، چنان كه خداى تعالى گفت در قصهء لوط : أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ يَتَطَهَّرُونَ . و در قصهء ابراهيم خليل عليه الصلاة و السلام ياد كرد كه پدر او را چنين گفت : يا إِبْراهِيمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَ اهْجُرْنِي مَلِيًّا . و نيز مصطفى را عليه الصلاة و السلام از مكه بيرون كردند تا حق تعالى از بهر حق او بر همه خلق هجرت فريضه كرد و هجرت را مزدى بزرگ نهاد و گفت : وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ . و به آخر زمانه نيز همين است هركه اسلام را به حقيقت كار بندد . آن كسان كه ايشان به رسم و مجاز مشغول‌اند از ايشان ببرند و ايشان را از خود دور كنند . اين است معنى قول پيغامبر صلى الله عليه و سلم كه گفت : الاسلام بدأ غريبا و سيعود غريبا . يعنى بدأ غريبا تصديقا و سيعود غريبا تحقيقا . پس آن كسان كه بر مقام صدق‌اند با كاذبان طاقت صحبت ندارند . همچنين آن كسان كه كاذبان‌اند با صديقان طاقت صحبت ندارند . اين از او گريزان و آن از اين گريزان . هريك با جنس خود سازند . تا خبر پيغمبر است صلى الله عليه و سلم كه اگر [ 21 الف ] منافقى به مزگت درآيد و در مسجد همه مخلصان باشند و يكى منافق بود ، پس اين منافق جز با آن منافق ننشيند . و اگر مؤمنى مخلص به مسجد درآيد و در مسجد همه منافقان باشند و مؤمن خود يكى باشد ، پس اين مؤمن جز با آن مؤمن ننشيند . چون به اول اسلام غريب بود به تصديق ، مسلمانان جز با مسلمانان نياراميدند ، و چون امروز غريب گشت به تحقيق ، اهل تحقيق جز با اهل تحقيق نيارامند . غريب را انس با غريب بود . قوله : « و انوار دلائل » . و نورها دليلهااند . معنى اين سخن آن است كه دليل را نور خوانند بدان معنى كه به وى راه برند . و عرف لغت اين است كه گم كردن راه را تاريكى خوانند و يافتن راه را نور خوانند . چون كار پوشيده گردد ، گويند اين كار بر ما تاريك شد . چون گشاده گردد گويند روشن شد . و دليل چيزى باشد كه به وى راه برند ، چنان كه خداى تعالى گفت : وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ .