اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
87
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
صعبتر بودى . به وقت ناشناختن ذل كشيدن يا به وقت شناختن از عز گريختن ؟ يا از قبيلهها رفتن بدين معنى باشد كه ياد كرديم ، يا بدان معنى باشد كه خلق با ايشان نيارامند ، و ايشان را از خويشتن دور دارند و از ايشان بگريزند ، و از وطنها بيرون كنند . از بهر آنكه ايشان قدم بر بساط حقيقت نهادهاند و خلق بر بساط مجاز . اهل مجاز با اهل حقيقت صحبت نتوانند كردن ، از بهر آنكه مجاز با حقيقت ضديناند ، و ضدين به يك جاى صحبت نكنند . ايشان از خلق گريزان ، از بهر آنكه حال خلق دانند و طاقت صحبت خلق ندارند [ 20 ب ] و خلق از ايشان گريزاناند . از بهر آنكه از حال ايشان خبر ندارند . گروهى ايشان را ديوانه خوانند و گروهى ايشان را ابله خوانند ، و گروهى ايشان را بىدين خوانند . و ايشان از همه خلق عاقلتر و زيركتر و بادينتر . لكن خلق بدانچه گفتند معذوراند ، از بهر آنكه از معدن دوراند . حسين منصور را چون بر دار كردند و بكشتند ، شبلى رحمه الله او را خواب ديد . گفت : حق تعالى با تو چه كرد ؟ گفت : مرا فرود آورد و اكرام كرد . گفت : به كدام محل فرود آورد ؟ گفت : فى مقعد صدق عند مليك مقتدر . گفت : با اين خلق چه كرد ؟ گفت : هر دو گروه را بيامرزيد ، هم آن را كه بر من شفقت برد ، و هم آن را كه بر من عداوت كرد ، زيرا كه آن را كه بر من شفقت برد مرا ندانست ، از بهر او بر من شفقت برد ؛ و آنكه با من عداوت كرد مرا ندانست ، هم از بهر او با من عداوت كرد ، هر دو معذور گشتند . پس هركه را صحبت حق تعالى بايد دو چيز را دل ببايد نهادن ، بلاى حق را و جفاى خلق را . و اگر طاقت ندارد گرد در حق سبحانه و تعالى نبايد گشت . قوله : « و اصحاب فضائل » . و خداوندان فضلهااند . يعنى ايشان را كه از ميان خلق بيرون مىكنند نه به عيبى بيرون مىكنند ، لكن ايشان را فضلها است كه ديگران را نيست . طاقت ندارند با ايشان صحبت كردن ، نخواهند كه ايشان عيب ديگران بينند و بدانند . از ميان خودشان بيرون كنند . و به هر وقتى چنين بوده است . به اول