اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

63

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

همواره عزيزان را بر خوارتران بدل آرند . قوله : « جعل فيهم صفوة و اخيارا و نجباء ابرارا » . در اين امت پاكان نهاد و گزيدگان و نيكوكاران . اين امت هرگز خالى نگردند از آنكه در ميان ايشان گزيدگان باشند تا خداى تعالى به دعاى ايشان و بركت ايشان از ديگران بلا بگرداند . خبر پيغمبر است صلى الله عليه ، مثل امتى مثل المطر لا يدرى اوله خير ام آخره . قوله : « سبقت لهم منه الحسنى » . پيش رفته است ايشان را از او نيكويى . يعنى اين امت را از خداى تعالى ، و اين موافق است قول خداى را عز و جلّ : [ 12 الف ] إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ . علت نجات خلق در كثرت خدمت ننهاد ، در سبقت عنايت نهاد . نگفت هركه ما را مطيع‌تر او از عذاب دور تر . چه گفت هركه را از ما به سابق نيكويى رفته است او از عذاب دور تر ، تا آزاد كردهء فضل ما باشد ، نه آزاد كردهء هنر خويش . قوله : « وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى » . و الزام كرد ايشان را كلمهء تقوى . [ و كلمهء تقوى ] لا إله الا الله است ، و آن را كلمهء تقوى بدان معنى خواند كه هركس كه اين كلمه را بياورد ، خود را در وقايه كرد ، در اين جهان از شمشير رست و از شر گزيت رست و از كفر رست ، و اهل و فرزند وى از اسيرى رستند ، و اموال او از استغنام رست . كدام وقايه باشد از اين بزرگتر ؟ ! اين تأثير شهادت است در دنيا ، تا تأثير عقبى در او بيايد . و اگر تصديق با اين قول يار بود در آن جهان اگر به حق اين كلمه تقصير نكرده باشد ، خويشتن را از عذاب وقايه كرد ، و اگر تقصير كرده باشد خويشتن را از خلود دوزخ وقايه كرد . زيرا كه مؤمن در دوزخ جاودانه نماند ، بدين معنى آن را كلمهء تقوى خواند . پس خبر كرد كه ايشان را اين كلمه الزام كردم . و الزام آن باشد كه چيزى در گردن كسى كنى چنان كه قاضى مسلمانان بر كسى حكمى كند گويد : الزمته كذا . و فايدهء [ اين ] سخن آنست كه بيان مىكند كه ما ايشان را الزام كرديم تا ما را بخواستند ، و اگر الزام ما نبودى كس ما را نخواستى . پس هركه ما را به الزام ما خواهد ، نه او ما را خواسته باشد ، ما او را خواسته