اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
60
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِكُمْ . و نيز گفت : رَبُّكُمُ الَّذِي يُزْجِي لَكُمُ الْفُلْكَ فِي الْبَحْرِ . و نيز گفت : فَذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ . و نيز گفت : وَ إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ . و نظاير اين در قرآن بسيار است . از اين بزرگتر چه باشد كه خداوند هفت آسمان و هفت زمين بندهء ضعيف بيچاره را گويد : تو آن منى و من آن تو ! و فايدهء اضافت كردن ايشان به خود طمع دشمن بريدن است از ايشان ، و زبان بدگويان از ايشان كوتاه كردن است . و فايدهء خود را به ايشان مضاف كردن آنست كه چون از ايشان خيانت آيد نوميد نگردند كه مگر خداى تعالى از ما بدين جفا نبرد . و دليل اين سخن آنست كه پيغامبر صلى الله عليه و سلم گفت : من اعطى القرآن فكانما ادرجت النبوة بين جنبيه الا انه لا يوحى اليه . و نيز گفت : علماء امتى كالانبياء الا انه لا يوحى اليهم . ايشان را محل پيغامبران نهاد . و ديو را بر هيچ پيغمبر دست نبود كه او را از خداى بتوانستى بريدن . و نه نيز هيچ پيغامبر را بيم قطعيت بود از خداى تعالى . حكمت عِبادِيَ [ و ] رَبُّكُمْ اين باشد كه ياد كرديم . و قوله : « لا نسخ لشريعته » . شريعت او را نسخ نيست . و نسخ بدل كردن بود چنان كه گويى نسخت الكتاب . چون از جاى به جاى بگردانى . [ 11 الف ] و نيز عرب گويد : نسخت الشمس الظل . آفتاب سايه را بگردانيد . پس معنى اين آن باشد كه مر اين شريعت را گردانيدن نيست ، از بهر آنكه شريعت بر دست پيغامبران باشد . و ياد كرديم از پس پيغمبر ما محمد صلوات الله عليه ، هيچ پيغمبر نيست . و در نسخ شريعت مردمان را سخن بسيار است . جهودان در اصل خود نسخ شريعت روا ندارند . چنين گويند كه چون چيزى بفرمايد و ديگر بار باز دارد پشيمانى باشد ، و بر خداى تعالى پشيمانى روا نيست ، از بهر آنكه پشيمانى صفت كسى باشد كه عاقبت كار نداند ، و خداى تعالى عاقبت كارها همه داند و بر وى پشيمانى روا نباشد . پس محال باشد كه چيزى فرمايد و پس بازدارد . و اهل اسلام گفتهاند نسخ شريعت روا باشد و پشيمانى نباشد ، از بهر آنكه پشيمانى صفت كسى باشد كه چيزى نهد دوام را ، باز