اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

47

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

بسيار پيچيده‌ام و رنجيده‌ام و بسيارى مقاسات چشيده‌ام . و بزرگان چنين گفته‌اند كه النفس مرائية فى الاحوال كلها منافقة فى اكثر احوالها مشركة فى بعض احوالها . چون صفت نفس اين بود حق تعالى پاك گردانيد سر اولياى خود را از پليديهاى نفس . و پليديهاى نفس الوان است . يكى با دنيا آرام گرفتن است و ديگر به معصيت شتافتن است ؛ و معصيت را خرد داشتن است و از معصيت ناانديشيدن . و به طاعت كاهلى كردن و عجب آوردن ، و رياى خلق جستن و از حق تعالى باك ناداشتن ، و آنچه بدين ماند . و هريك از اين خصلتها آنست كه چون بنده با وى بيارامد ، بيم زوال ايمان بود . پس خداى تعالى سرها از اين خصلتها نگاه دارد تا در طاعت منت حق بينند نه طاعت ، و در جفا بزرگى حق بينند نه خردى جفا . و خود را در خدمت مقصر بينند تا عجب نيارند ؛ و دنيا را به چشم فنا بينند تا با وى نيارامند ؛ و خلق را به چشم عاجزى بينند تا ريا نيارند . و نفس را دشمن دارند تا با وى موافقت نكنند . و چون خويشتن را بنده دانند ، دانند كه بنده را اختيار نبود و مراد نباشد پاى از حد بندگى بيرون ننهند . و اگر در معنى نفس هيچ چيز نيستى مگر آنچه پيغامبر صلى الله عليه و سلم گفت : ان الله تعالى لا ينظر الى صوركم و لا الى اعمالكم و لكن ينظر الى قلوبكم . گفت : حق سبحانه و تعالى به دل نگرد و به نفس ننگرد ، و نگرستن تأثير محبت است ، و نانگرستن تأثير عداوت . اگر بر نفس عداوت نبودى ، آنجا نظر بودى چنان كه به دل . پس اگر از نفس چندين بلا نيستى كه ما ياد كرديم مگر آنكه حق تعالى گفت من به دو ننگرم ، واجبستى برآن كس كه دعوى محبت حق كند كه به دو ننگريدى موافقت دوست را كه كمتر درجه‌اى در محبت موافقت است . و نگرستن بدانكه دوست ننگرد محال است . و دوستى كردن با آنكه دوست او را دشمن دارد محال است . قوله : « و اجل عن موافقة الرسوم اقدارهم » . بزرگ گردانيد از موافقت كردن رسمها قدر ايشان را . يعنى قدر ايشان از آن بزرگتر است ، به نزديك حق تعالى كه ايشان را برنهاد خلق دارد . و رسم نهاد