اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
11
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
فصاحت و روانى و نيز امانت در ترجمه از كلام مستملى پيدا است . اما اصرارى در آوردن واژههاى سره فارسى ندارد . قصد و غرض او رسايى كلام است نه زيبايى آن . آنگاه كه ترجمهء عبارت كلابادى را مىآورد ، به شرح عبارتهاى او مىپردازد . شرحها گاه كوتاه و گاه بلند است . آوردن نمونههايى از آن دردسر افزودن است . همهء كتاب خود نمونهء كار مستملى است . كوتاهى و بلندى شرحها نيز ناگزير است ، ضرورت گستردگى مطلبى سخن او را به درازا مىكشاند . در باب دوازدهم ، كه سخن از معراج پيامبر گرامى است ، با آنكه سخن كلابادى در يك دو عبارت آمده است ، شرح مستملى بر آن بيش از شصت صفحه است ؛ اما شرح او بر باب سيزدهم كتاب تعرف ، كه در رؤيا است ، در پنج برگ است . از سوى ديگر همه جا مستملى با كلابادى همداستان نيست . جايهايى ، نهچندان كم ، ديده مىشود كه با رأى و نظر كلابادى موافقت ندارد . گاه از سر همدلى به توجيه رايهاى كلابادى مىايستد ؛ اما در بيشترين موارد خود به استدلال مىپردازد و نارسايى استنباط كلابادى را بازمىنمايد . اما حكم كلى آن است كه با كلابادى در كليت همرأى و همداستان است . كلابادى و مستملى هر دو حنفىاند و بر مذهب سنت و جماعت . مستملى جايى از « ابو الحسن اشعرى » با عنوان « شيخ ما » - ص 339 - ياد مىكند . در بزرگداشت خلفاى راشدين به مبالغه مىپردازد ، اما هيچگاه احترام خاندان گرامى پيامبر را صلى الله عليه و آله و سلم فرونمىگذارد . هرچند امام على را امام برحق مىداند و معاويه را باغى مىخواند ، دشنام بر معاويه را روا نمىشمارد . در اين باب توجيه وى همچنان سادهدلانه است كه توجيه پسينيان وى چون امام محمد غزالى در گذشتهء 505 ه . تلقى مستملى شگفتىآور و عبارت او خواندنى است : « . . . مذهب معتزله آن است كه چون سلطان جور كند معزول گردد ، و چون از سلطانى معزول گشت طاعت داشتن وى از مؤمنان خاست ؛ باز به نزديك اهل سنت و جماعت آن است كه به جور معزول نگردد و به هر طاعتى كه مرا بخواند طاعت داشتن بر من واجب گردد » . متن . ص 42 - 541