بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى
آئينه بينايان 52
مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )
وجد حاليست ظاهر كه براى صاحبش اختيارى نمانده مگر اينكه مراد معنى اعم از وجد و تواجد باشد . « و اخفاء الوجد ضعف » پنهان كردن وجد ضعف وجد است كه دلالت بر ضعف آن مىكند كه اگر قوت مىداشت اخفاء چگونه ممكن مىشد كه فرمودهاند هرچه خواهم تا سرش پنهان كنم * سر برآرد چون علم كاينك منم « و الوجد للوجد عطب » يعنى دريافتن وجد خود و فهميدن آن هلاكت است كه دلالت مىكند بر بقاء شعور و اختيار يا مراد اينكه وجد كه براى وجد است يعنى وجد روح كه اعلا از درجهء وجد قلب است هلاكت است از وجود بشرى سبب غلبه حال . « من شهد وجده كانت حركاته ممزوجة » كسى كه مشاهده كند وجد خود را حركات او ممزوج است با نفسانيت و اختيار كه عبارت است از تواجد . « و من فنى عن وجده بوجده كانت حركاته صرفة الوجود ليس به سكون و لا حركة » هركس فانى گردد از وجد خود بسبب وجد خود ، حركتهاى او وجد صرف خالص مىشود كه نه سكون است و نه حركت ، زيرا كه حركت و سكون هر دو مال فعل و اختيار است و اين شخص را حركتدهنده و ساكنكننده وجد است و محتمل است بلكه اصوب اين است كه مراد ازين نهايت وجد باشد كه وجود است در نام كه در آن حركت و سكون ظاهرى نيست كه بعد ازين شرح كرده و مىفرمايد « فالسّكون مع الوجود قوّة » يعنى سكون با وجود كه نهايت درجهء وجد و عبارت از وجد روحانى و خفى است قوت است كه دليل است بر وسعت ظرف و قوت باطنى صاحبش چنانچه جناب شيخ جنيد قس در جواب سايل از سبب عدم حركت فرمود : « و ترى الجبال تحسبها جامدة و هى تمرّ مرّ السّحاب « 1 » « و الحركة ضعف » زيرا كه حركت غالبا از عدم وسعت و ضعف ناشى است و دليل وجد است نه وجود . قوله ق « حقيقة الوجد لا توصف بعبارة » حقيقت وجد كه
--> ( 1 ) يعنى چون به كوهها نظر كنى آنها را آرام و ساكن شمرى در حال آنكه مىگذرد مانند گذشتن ابرهاى بهارى يعنى آرام و ساكن نيستند