بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 53

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

واردى است از غيب بجهة شهود بطور ناگاه و بغتة عارض مىشود و حركت و اضطراب مىآورد با عبارت بيان نمىشود مثل ملاحت حسن و كيفيت غمزه كه ديده مىشود و اصل آن با عبارت تقرير و ادا نمىشود تا كسى نه‌بيند نمىداند « و الموصوف من حقائقه اشراطه » يعنى آنچه از حقايق آن موصوف و بيان شده از علامات آن است نه ذات آن . « و مواريه و حكمه » يعنى مستوردارنده آن و حكمهاى آن است و ظاهرا عواريه باشد بعوض مواريه يعنى عوارض آن . « و ذاتيه الوجد لا ينطق به وصف » و ذاتى وجد بسبب وصفى از اوصاف نطق نمىشود زيرا كه وصف عارض بر ذاتست نه ذات بلكه حالات و واردات و تجليات سالك كلا از جهة كيفيت حقيقت و ذات آنها براى صاحب آنها ذوقى است و ديدنى ، و اگر بخواهد با زبان اوصاف را بفهماند امكان ندارد حتى خوشى و فرح بسط حالتى كه از ادناى حالات است و حتى بعضى نمايشات كه بر سالك در خواب يا مراقبه روىنماست با بيان گنجايش وسعت ندارد و از اينجاست كه فرموده‌اند من گنگ خواب‌ديده و عالم تمام كر * من عاجزم ز گفتن و خلق از شنيدنش * * * معانى در بيان و حرف نايد * كه بحر قلزم اندر ظرف نايد قوله قس « الوجود مصادفة الغيب بالغيب » يعنى وجد رسيدن به حال كه غايب است ، بسبب غيبت از خود است يا اينكه نه با سبب ظاهرى بلكه بسببى كه از ديگران غايب است . « و الوجد حضور القلب للغائب » وجود ( كه اعلا مرتبه وجد است و براى كسى است كه تمكّن حال و وقت او را ملكه شده باشد كه اگر خواهد حركت كند و اگر نخواهد نمىكند ) براى وارد حضور قلب است بر صاحبش كه غايب است يا واردى كه غايب است . « و التّواجد حركة الواجد بمشاهدة الوجود » تواجد حركت صاحب وجد است با مشاهده وجود ، مراد از وجود در اينجا وجود اصطلاحى نيست كه اعلا مرتبه از وجد است بلكه مراد مشاهده صاحب تواجد است حالت خود و وجود خود را زيرا حال او بىاختيار مطلق نيست بلكه ممزوج است با اختيار زيرا كه قشعريره مانندى اولا غالبا عارض مىشود كه از طرف پا شروع مىشود يا در اطراف دل براى مبتدى كه دليل است بر اينكه قلب او مختصر حيات و حركتى پيدا كرده است اهلش مىداند و بس