بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 34

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

الى ربوبيّة » پس ناظر يعنى همان عاقل اكتفاكننده بعقل و خرد بواسطهء تاريكى حيرت نمىشناسد طريق عبوديت را كه با سلوك و يا جذبه است و هدايت نمىيابد بسوى ربوبيت يعنى غلبه نفس و هوا و ظلمت آلايش دنيا مانع خداشناسى او مىشود كه خداشناسى با خودشناسى است . « العقل دليل العبوديّة يهتدى به الحقيقة الى الصّبوريّة » يعنى عقل دليل عبوديت است كه هدايت يافته مىشود بسبب آن در ابتدا بسلوك راه حقيقت و قول او قدس سره « الى الصبوريّة » يعنى مايل است بر صبورى از حق يعنى در طلب ، صبر و تأمل دارد و سرعتى از خود نشان نمىدهد و جهد نمىكند مانند اهل جذبه و سلوك كه آرام ندارند بلكه اين شخص صبر دارد از حق و خرسند و قانع است بعلم جزئى عقل و محتمل است كه معنى چنان باشد كه بسبب عقل هدايت يابد بسوى حقيقت ، يا خود حقيقت انسانيه هدايت يابد بسبب عقل بر صبورى كه صبر بر زحمت طاعات و رياضات و سلوك و بر شدايد و مكاره و امتحانات باشد بلكه اين معنى نظر بلفظ حقيقت و عقل نزديكتر است . « فمن استدلّ على المعرفة صار دليله معروفة يعبده من دون اللّه » اين شرح صبورى از حق است ، يعنى : كسى كه با دليل عقلى استدلال كند به معرفت خدا دليل او به خداوند غير خداست پس دليل او معرفت او و معبود اوست كه در ذهن خود تراشيده نه خدا « 1 » ممكنى و واجبى از هم جدا * مىتراشى بهر خود اى بىوفا قول او قدس سره « و انتهاء العقل الى التّحيّر » يعنى انتهاء عقل بر حيرت است يا تحير ظاهرى و لغوى ، زيرا پاى عقل در راه معرفت حق لنك است و درجه معرفت بالاتر از عقل است يا حيرتى كه از نور تجلى و جذبه عارض گردد كه چون عقل تا آنجا رسانيد به‌واسطه قسمت ازلى در آنجا عقل دنك و سرگردان و مغلوب است . « و انتهاء التّحيّر الى السّكر » يعنى انتها و پايان تحير بر سكر و مستى است و اين حيرت اصطلاحى سلوكى است كه در مقام محبت است

--> ( 1 ) در حديث از معصوم ( ع ) وارد است « كلّما ميّزتموه باوهامكم فى ادقّ معانيه فهو مخلوق مثلكم مردود اليكم » يعنى هرچه كه براى معرفت خدا با اوهام و خيالات عقلى خود درست مىكنيد و انتخاب مىكنيد با دقيقترين معانى آن ، آفريده خود شما است و به خود شما برمىگردد .