بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى
آئينه بينايان 35
مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )
و سكر زوال صبر و عقل است با غلبه شراب محبت و عشق و مقدم از فنا و بقاء است و مقتضى تكلمات بلند خارج از حوصله بشر است مثل عربده مستان « النّفس سجن الرّوح و الدّنيا سجن النّفس » يعنى نفس زندان روح است كه پندار و كبر و انيت نفس مانع است از ترقى بمقام طيران و روح و مراد از روح قلب منور از نور روح است كه در بيضه نفس كامن است مثل جوجه در تخممرغ و علت اينكه دنيا زندان نفس است اين است كه مشتهيات علايق پابند نفس شده و نمىگذارد كه نفس طيران بعالم معنى كند و مبدل گردد بقلب و روح . قوله « اللّيل للسّكون و النّهار للحركات فاللّيل النّفس المظلمة و النّهار الرّوح النيّرة اللّائحة » يعنى شب براى سكون است چنانچه آيه شريفه ناطق است كه جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً * لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ * و نهار كه روز است براى حركات و طلب روزى است « فالليل النّفس المظلمة » شب انسان هم عبارت از نفس تاريك است و نهار او عبارت از روح ظاهرشونده و نورانيست . « فالسّكون لها دليل الطّمأنينة الى الأرض » پس سكون و عدم ترقى براى نفس ، دليل اين است كه انسان به زمين طبيعت قناعت كرده و با او آرام شده ، و اشاره است به آيهء شريفه : أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ « 1 » و در آيهء مبارك ديگر مىفرمايد رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ اطْمَأَنُّوا بِها « 2 » قوله ق « و ذلك قفل النّفس » يعنى اين آرامش و قناعت به دنيا و زمين طبيعت و مشتهيات دنيا هم زندان و هم قفل نفس است كه مانع است از منقلب شدن او بقلب . « و الحركات للرّوح دليل التّعارج و الطّيران الى الملكوت » يعنى حركتها مر روح را ، دليل بالاروى و ترقّى بعالم ارواح و طيرانست بسوى ملكوت ، كه مراد از ملكوت ، باطن عالم ملك است كه عروج اوّلى روح در مقام ترقّى مدارج سلوك به آن عالم است ، و مراد از حركات حركات باطنى است كه حركت جوهرى و خروج از قوّه بفعل ، و از ظلمت بنور است كه تفكّر سالك نيز ناميدهاند .
--> ( 1 ) آيهء 175 س 5 مانند كسى كه در زمين جاويد بماند و بر هواى خود پيروى نمايد . ( 2 ) س 10 - 7 به زندگانى پست خرسند شدهاند و به او آرامش پيدا كردهاند .