بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 25

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

در عمل بعلم اگر عملى باشد يا در فكر اگر علمى صرف باشد . « و اهل الحقيقة مطالبون بالاخلاص » يعنى اهل حقيقت طلب‌گشته اخلاصند كه بايد نيت و اعمالشان خالص از ما سواى حق تعالى باشد و براى ثمرات واردات و تجليات نباشد . « قوله و اهل المعرفة مطالبون بالحرقة » و اهل معرفت طلب‌شدهء سوزش و سوزيدن هستند كه مراد نهايت معرفت است كه فقره سابقه راجع به مخلصان بود با كسر لام و اينان مخلصانند با فتحه كه در مقام فنا و سوزاندن ما سواى حق اكمل هستند از مخلصان . « قوله ضرورة العالم علمه و ضرورة المريد مراده و ضرورة العارف ربّه » يعنى ناگزير و لازمهء عالم علم اوست كه بايد آن را عالم شود كه خود بر خود ناگزير كرده يا حقتعالى مثل علوم استدلالى و فقه و حديث و ناگزير و لازمهء مريد مراد اوست و ناگزير عارف پروردگار اوست پس لفظ عالم در فقره اخير در نسخه غلط است يا مراد از عالم اخير عالم با اللّه و بامر اللّه و كامل و قطب عصر است . « قوله ( ق ) المعرفة ضرورة الطّالب بصحّة الطّلب » يعنى معرفت ناگزير و لازمه طالب است اگر طلب او صحت دارد كه طلب صحيح جاذب بمطلوب است . من طلب شيئا وجد وجد * تشنه گر جوياى آبست آب هم جوياى اوست تشنه گر جوياى آبست اى كيا * آب هم گويد كه اى تشنه بيا « العارف ظاهره ظريف و باطنه طريف » يعنى ظاهر عارف ظريف است كه محبوب طالبان و مأنوس مريدانست بجهة ظريفى و باطن او با نور حق تازه و روشن است و نو و عجيب زيرا كه باطن او بمفاد وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها نورانى و روشن شده اگرچه اشارهء اين آيه مباركه بارض نفوس سالكان و مريدان است . « قوله من ادّعى المعرفة جهل » هركس ادعاء معرفت بكند نادان شده زيرا كه ادعاء ، دليل خودبينى و هستى است و كسى كه در مقام انانيت است جاهل است . « مشك آنست كه خود ببويد نه آنكه عطّار بگويد » « و من اشار الى التّوحيد عدل » كسى كه اشاره كند بسوى توحيد عدالت كرده زيرا كه توحيد اهل اشاره بعبارات نمىآيد وقتى كه با اشاره بيان كرد عدالت كرده يا اشارهء اهل علم رسوم و عوام بر توحيد كه عبارت