بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 26

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

از اشارهء علمى استدلالى يا پى بردن از آثار بوجود مؤثر است بطور علم اليقين عدول از حق و باطل است زيرا كه توحيد آنها اثبات دو چيز بلكه سه چيز مىكند دليل و وجود مستدل و مدلول و اين تثبيت است و توحيد حقيقى صحيح نيست . « قوله و من استسلم فى الأمرين عقل » هركس طلب تسليم نمود از خود در دو امر كه ادعاء و اشاره يا توحيد و معرفت باشد يعنى براى رضاى خدا تسليم نمود وجود و توجه خود را بر دليل هادى پس او عاقل است . قوله من وجد نفسه عاد وجوده فى وقته جهلا فى معرفته دو معنى را منطبق است يكى از براى مبتديان كه هنوز از نفس خلاص نگشته‌اند يعنى هركس نفس خود و وجود خود را يافت برمىگردد آن وجود او در آن‌وقت بجهل در معرفت او زيرا كه چنان كه گفته شد اثبات وجود در معنى شرك است پس معرفتش عين جهل است . و معنى دوم براى منتهيانست يعنى بعد از آنكه حقيقت خود را شناخت و خداشناس شده رجوع كرد از آن عالم كه محقق با حق بود بعالم بشريت براى تكميل وجود خلق عود بجهل مىكند در معرفت يعنى ( كند در خواجگى كار غلامى ) و خود را در صف جاهلان و حزب عاجزان مىدارد كه عين نهايت عرفان است و ممكن است براى متوسّطان و اهل حال و وجد باشد كه صاحب حال چون بقيه آثار از نفس را در خود يافت يا حال وجد را نفس او مالك شد برمىگردد آن حال وجود او بر جهل از علوم ظاهرى و آثار خود يا بجهة بقيه آثار جهل مىشود علم او از راه حال قوله قس « الخروج الى الجهل جحود » يعنى از علم ظاهرى اگر خارج شد بسوى غفلت و جهالت و تابع نفس شد و مشغول دنيا گرديد در حقيقت انكار حق و معاد كرده است معنى ديگر راجع بمجذوبان است كه چون جذبه غالب شد از عالم عقل يكسره خارج گرديده معلومات عقليه را بالمرّه منكر است يعنى بالمره سلب كرده و مىكند . « و الرّجوع الى الجهل معرفة » يعنى بازگشتن بسوى جهل و ملتفت شدن بر اينكه علم ظاهرى حجابست و به مقصد نمىرساند يا جهل برسوم و آثار وجود خود و خلق در عين مقام توحيد و فنا معرفت است و ممدوح ( جهل بين كز علمها گو مىبرد ) زيرا محو موهوم شده . « آخر العلم جهل و آخر العقل حيرة » مراد از آخر علم