بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 15

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

را دريابد در معنى اشاره يا نفس خود را ببيند در حقايق عبارت پس علم دنياويست و تمام اشاره‌ها هم براى او وهم است يعنى كه عبارت براى عوام است و اشاره براى خواص و لطائف كه در اينجا با حقايق در يك معنى و براى انبيا و اوليا مقرر است پس هركسى كه در معنى اشاره حس خود را ملتفت شود و حال آنكه امر ذوقى است خارج از حواس و بايد حواس خود را فانى و گم كند در آن و يا نفس خود را ببيند در حقايق يعنى ملتفت نفس خود بشود و بعبارة اخرى اگر اهل حس بخواهد كه با علم صورى و حواس ظاهره اشارات را بفهمد و اهل نفس با علم ظاهرى بخواهد حقايق اولياء و لطائف آنها را درك كند پس علم او دنياوى است و صاحب علم دين نيست و اين‌همه اشارات براى اين شخص وهم است يعنى اشارات كلام اوليا نيست بلكه وهم است و موهوم پندارد و چنانچه سابقا احتمال داده شد اشارات براى منتهى هم وهم است و حظ او لطائف و حقايق است ولى وهميات او عين عقليات عاقلان بلكه مطابق با نفس الامر و عالم ملكوت است و در عين موهومى كه وهم عارف درك مىكند حقايق موجوده هستند . « و من احرق حسّه و فنى نفسه فى بحر الإشارة فعلمه لدنّى » يعنى صاحب علم لدن حس او سوخته است از ادراك عبارات و فانى گشته نفس او در درياى اشاره كه صاحب نفس و اهل نفس نيست پس علم او لدنى است كه « علّمناه من لدنّا علما » . و قول مصنف « العلم داعى الحقيقة » يعنى علم داعى است بر حقيقت يا علم باللّه و جذبه است يا علوم واردات ربّانى است كه پس از سلوك بر دل وارد گردد چنانچه از جناب شيخ نجم الدين كبرى قدس سره سؤال نمودند بم عرفت ربّك ؟ با چه چيز شناختى پروردگار خود را ؟ قال : بواردات عجز العقل عن ردّها . يعنى با واردات و الهاماتى كه عقل از انكار آن عاجز است . و الحقيقة داعى الحقّ و حقيقت كه شهودات و تجليات است ، در اينجا دعوت‌كننده از طرف حق است عبد را بسوى خود و به خود . « و يجيب المجيب لداعى الحقّ » و جواب مىدهد جواب‌دهنده براى داعى حق در اينجا داعى حق است ، و مجيب هم حق است و اشاره است به آيهء شريفه « لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ » « 1 » كه در جواب آن مىفرمايد :

--> ( 1 ) آيه 16 س 40 - يعنى در روز رستاخيز سلطنت براى كيست جز خداوند يكتاى توانا -