بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى
آئين رهروان 247
مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )
انما تاج و هل اتى او رنك * قل كفى قدر و لا فتى يلمق مست فضل و كرامتش بحرى * كه دو كون اندر اوست مستغرق بحر جود و سخاى او را هست * مهر چون لنگر و فلك زورق هفت گردون به جنب بارگهش * هست چون هفت دانه جوزق دين يزدان از او گرفت نظام * شرع احمد از او گرفت نسق كفر را گشت گرمى بازار * سرد تا دين گرفت ازو رونق زد علمدار اردوى جاهش * بر سر بام نه فلك سنجش ريزد از شرم دست در بارش * ابر بر خاك جاى آب عرق چرخ با تند باد هيبت او * هست چون پيش باد صرصر بق تاج اليوم چون نهاد بسر * زد ز اتممت بر سرش ابلق بهر موسى و سبطيان گرديد * رود نيل از اشارتش منشق خواهم اين نكته را به بانگ بلند * گوشزد كرد بر تمام فرق كه بود وجه شاهد ازلى * جلوهگر ز جمال پاك على هم على خالق است و هم مخلوق * هم على رازقست و هم مرزوق پايه او فروتر از خالق * رتبه او فراتر از مخلوق عشق و معشوق و عاشق اوست كه نيست * جز يكى عشق و عاشق و معشوق نگرفته است كس به او سبقت * كو بهر سابقى بود مسبوق غير بر باطل است و او بر حق * سوى حق رو كه باطل است زهوق هست ناطق به حق و صدق دور است * سخن صدق و حرف حق منطوق علم ما كان و ما يكون را هست * دل او گنج و سينهاش صندوق سرد گرديد كفر را بازار * تا از او گرم گشت دين را سوق هردم از جذبه بانك وا شوقا * رسد از عاشقانش بر عيوق گر زند هى به شير چرخ او را * خشك گردد ز بيمش خون بعروق به نبى آن زمان معين بود او * كه نه صديق بود و نه فاروق حق او را كسى كه پاس نداشت * مصطفى را ادا نكرده حقوق بىولايش ثواب و طاعت خلق * نيست الا خطا و جرم و فسوق نچشيد آنكه از مى عشقش * من شراب طهور كيف يذوق مهر او رزق و جان قوت دلست * حبذا آنكه گرددش مرزوق راه حق را شقوق بسيار است * راه فقر است بهترين شقوق