بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئين رهروان 237

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

پيدا كند نه با دانش اكتسابى منتسب به شخص خود و اين درجه مبتديان است . 2 - تجريد حقيقت جمع است از ادراك علمى ، زيرا ادراك صفت شخص است و بقاء صفت مستلزم بقاى موصوف است و اگر آثارى از دانش در نهاد و ضمير عارف بماند ، مانند اين است كه رسوم خلقى و آثار عارف باقى مانده ، پس بايد خود را از اين ادراك خالى و تهى سازد ، تا بمقام جمع رسد و آن هم فقط با محو رسوم و آثار دست دهد ، و اين حال مجذوبين مطلق و مولهين است . 3 - مجرّد كردن خود از ديدن تجريد است و آن اين است كه از لحاظ فناء محض در عين جمع ، نه تجريدكننده را ببيند و نه تجريد را و از تلوين رهائى يابد ، پس فقط ذات حق شاهد و مشهود شود با لذات و للذات ، و اين درجه منتهيانست . بعد از اين درجه ( تفريد ) است و آن در درجه اول منحصر نمودن اشاره است بسوى حق ، يعنى اشاره‌اش در قصد و طلب فقط مخصوص به حق بوده و نظرى به غير حق نداشته باشد و اين تفريد براى مريد از آغاز قصد تا انتهاى سير الى اللّه لازم است ، درجه دوم - تخليص اشاره با حق است و آن از ابتداء سير فى اللّه است پس از وصول به حضرت واحديّت تا نهايت اضمحلال و فناء رسم سالك ، آنگاه تخليص و خالص نمودن اشاره از حق يعنى خالص كردن اشاره است در حال بقاء بعد از فناء ، و اين نهايت درجهء آن است . تفريد قسم اول آنست كه بلندى احوال خود را بر مردم افشا كند ، تا بلندى او معلوم شود ، و تفريد اشاره از حق كه قسم سوم است عبارت از اين است كه عارف خود را بسبب بسط ظاهر ، انبساط بدهد ، و به مردم نزديك كند تا خلق را بدين‌وسيله دعوت به حق نمايد ، چنين كسانى در ظاهر با خلق در حال بسط و تفرقه باشند ، و در باطن با حق منقبض ، و در حال جمع و اين حال انبيا و اولياست كه از طرف حق مامور هدايت و ارشاد مردمند آنگاه باب ( جمع ) است و آن سقوط و برافتادن تفرقه ، و قطع اشاره است و پاك گشتن از آلايش جسمانى ، و رهائى از عالم تلوين ، و عارف در اين حال در حالات تجلّى ذاتى واقع است ، و در اكوان و شراشر امكان ، هستى ذات يگانه را مىبيند و جامع بين نفى تفرقه و اثبات آن گردد و اجمال