بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى
آئينه بينايان 10
مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )
ذو الجلال ، و همچنين نور ، ترقّى تغيير مىدهد از عمل بضدهم ، و بفرض اينكه نفس و شيطان هم خواهند او را با راهزنى ، تنزّل بر سفلانيّت بدهند ، باز مثل مشك پرباد ، از غلبهء جذبه ، به بالا آمده ، تغير صورت مىدهد ، و به آب فرونمىرود . قوله « العلم إشفاق » يعنى علم ترساندن و اظهار ترحّم است ( زيرا علوم ظاهريّه و باطنيّه ، از آفات جهل ، و عوايق ، و سوء عاقبت مىترساند ، و ابراز ترحّم مىكند بر گرفتاران مرض نفسانى ، و جهالت ، و آن هم با قول و لفظ فقط ) و قوله قس كه « و الوجد احراق » از ما سبق معلوم شد كه سوزاندن آن چگونه است قوله « العلم يحمله و الوجد يدخله » اشاره بتفاوت مراتب است مىفرمايد علم حامل علم است در راه مثل مركب كه او را مىبرد و سبك مىكند و وجد داخل راه يا مقصد مىكند كه عبارت از آثار جذبه است « و الحقيقة تدانيه » يعنى حقيقت نزديك مىكند او را و مراد از حقيقت مشاهده و مكاشفه و معاينه است . « و المعرفة تؤانسه » معرفت او را مونس و انيس حق مىكند ، كه در اينجا معرفت نهايت درجه آنست ، كه از حقيقت بالاتر است و اشاره بدرجات علم اليقين ، عين اليقين و حقّ اليقين و برد اليقين باشد . قول مص قس « العلم ينفى الجهل » يعنى علم جهل را مىبرد و ميراند معلوم است كه اگر علم ظاهرى است جهالت شرع و عقل ناقص مشوب به ظلمت جهل را از دل برمىدارد و اگر علم باطنى است جهل تغافل و نفسانيت را زائل مىكند . « و الحقيقة تنفى الحظّ » يعنى حقيقت نفى مىكند حظّ علم ظاهرى ، يا لذايذ دنيا را ، زيرا كه حظّ خود حقيقت ، غالبست بر ساير حظوظ كه فرمودهاند : اگر لذّتِ تركِ لذّت بدانى * دگر لذّت نَفس لذّت نخوانى و در اينجا در عوض لفظ وجد ، كه اشاره به قسم متوسّط سلاك بود ، لفظ حقيقت آورد ، تا معلوم شود كه حظّ از حقايق وجد و جذبه روى مىدهد ، و در اشاره به قسم منتهى صاحبان ولايت فرمود : « و الحقّ ينفى الأثر » كه نهايت درجه توحيد است با غلبه مشاهده و معاينه آثار وجود و بشريت ، و رسوم خلقيت را محو و نفى مىكند كه مولا ( ع ) در حديث كميل بن زياد فرمود :