بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 159

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

حق عزيز كرده با چيزى مثل طاعت خود حق پس ذليل كند نفس خود را يعنى قدر آن عزت را نداند و طاعت را ترك كند پس از آن ، يا به مناهى مشغول گردد و طاعت خلق و نفس را عزت خود بداند بسبب ترك طاعت حق . « سلب منه ذلك العزّ و ابدل مكانه الذّلّ » حق تعالى سلب مىكند از او آن عزت را و عوض مىگذارد در جاى آن ذلّت را و الصّغار كه آن هم ذلّت است يعنى ذلّت ظاهرى و باطنى ، و دنيا و آخرت را . « من وضع الحكمة فى غير اهلها كتب من الخائنين » هركه حكمت را وضع مىكند در ميان غير اهل آن ، و به اين سبب پست و حقير كند كه در ميان نااهلان بگويد ، نوشته مىشود از جمله خيانت‌كاران چرا كه بر حكمت كه امانت حق بوده است در دست او خيانت كرده و به صاحبش نرسانده « و من منع الحكمة من اهلها كتب من البخلاء » كسى كه حكمت را از اهل خود بازدارد و نگويد تا اهل آن به آن عامل گشته نجات يابد ، نوشته گردد از جملهء بخيلان كه جاى او در دوزخ است . الباب الثّالث و العشرين فى إبداء الخواطر و التّقدير قوله قدّس اللّه روحه « ابداء الخواطر كفر » فعلا معنى چنان به نظر مىآيد كه در اوايل سلوك چون غالبا خواطر ، نفسانى يا شيطانى يا ممزوج است ، پس اظهار كردن آنها و لو رحمانى باشد ، در مذهب طريقت ، كفر است ، يا خود منشاء آن خواطر شدن ، و تعقيب كردن و نفى نكردن ، كفر است ، و در معنى اوّل ، كفر بودن ازين است كه با علم و نفسانيّت و هستى و پندار است بلكه در حالت ذكر ، بايد نفى كردن ، و بعد كه بتوحيد رسيده و همهء قالب و قلب ، ملك حق گرديد ، اظهار حق توحيد است و اخفاء حقّ علم است ، يا كفر بودن در صورتيست ، كه خطرات ، مطالب كفرآميز باشد و به زبان بياورد . و اخفاءها جهل چون اخفاء به‌واسطه عقل و هستى است ، و حال