بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 160

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

آنكه بر حقتعالى چيزى مخفى نيست اگر از حق مخفى دارد و اگر از خلق مخفى دارد پس خلق را با حق به نظر آورد هر دو جهالت است ولى اظهار و اخفائى كه از حق باشد و حق منشئش باشد شيطانى و نفسانى در آن دخالت ندارد و در نهايت درجه فنا روى مىدهد واضح است كه در اين صورت به غير از توحيد و علم توليد مىكنند پس مىفرمايد . « ثمّ اظهاره توحيد و اخفائه علم » پس از آن اظهار آن كفر ، يا اظهار آن ظهور خواطر ، يا خاطر ، و دانستن كه كفر است ، توحيد است پس ثمّ در اينجا ، در مقام ترقّى مراتب مستعمل است ، يا ضمير ، راجع به حق باشد پس اظهار حق ، آن خاطر را توحيد است ، و اخفاء جهل با علم بجهل ، با اخفاء ، كه از حق باشد ، علم است نه جهل ، پس از آنكه ترقّى كرد بمقام توحيد ، و نفسانى و شيطانى زائل شد ، در اين وقت حكم ، حكم حق است هم اخفائش علم است و هم اظهار دليل توحيد است قوله قس « حقيقة المروّة الاستنكاف من ملاحظة الغير » مروّت كه معاشرت با همه در زىّ و حدّ خودش است ، لايق به خود ، عبارت است از عدم ملاحظهء غير ، يعنى غير را با حق به نظر نياوردن ، يا خلق را به‌واسطه مظهريّت اوصاف و اسماء حق ، مغاير با خود و حق ندانسته ، همگى را با نظر واحد ملاحظه نمودن . « ليس للحقّ فى التّقدير بداية » يعنى نيست مر حق را در تقدير ظهور بعد از خفاء به اين معنى كه اول مخفى باشد مقدرات به حق‌تعالى بعد از آن ظاهر گردد بلكه از اول عالم بود ولى براى مصلحت جور ديگر ظاهر كرده بود كه بعدا تغيير داده كه اظهار بعد الاخفاء است كه معنى بدا است براى مصلحت رجاء و خوف و امتحان . « و لكنّ التّقدير للحقّ هداية » و ليكن تقديرى كه مر حق راست سبب افعال جزئيه شخصيه براى هدايت مردم است بر عفو و رحمت و نااميد نشدن . قوله قس « من ترك التّدبير رضى بالتّقدير » يعنى كسى كه ترك تدبير كند راضى شده بتقدير خداوند كه رضا بتقديرات مستلزم تشكر و عدم تدبير است در مقابل حكم تقدير . قوله قس « من شهد المقدور من اللّه بقى بلا حركة و لا اختيار » يعنى كسى