بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى
آئينه بينايان 142
مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )
بقاء تجريده الطّلب من الطّالب يعنى از عارفانند كسانى كه مىچرخند در ميدانهاى توحيد ، و يافتن بقاء ، مجرّد نمودن توحيد طلب از طالب ، كه طلب از طالب جدا مىشود بسبب توحيد به اين معنى كه در طلب خود به غير از حق تعيّنى و احدى را ملاحظه نمىكند ، و همان تجريد طلب باقى است يا مراد اينكه ابدا طلب خود را هم نمىبيند . و تجرّد المطلوب من رؤية تجريد توحيده و در ميدان مجرد شدن مطلوب از ديدن تجريد آن طالب ، يا آن توحيد كه براى توحيد اوست يعنى مطلوب خود را كه حق است مجرد مىكند از ديدن تجريد خود ما سواى حق را ، در اين توحيد كه توحيد حق است از ذات خود و توحيدش مجرّد مىكند مطلوب را كه حق است ، و اين نهايت درجهء توحيد است ، پس در قسم اوّل كه باقى مىماند تجريد طلب ، و مىبيند آن را كه از آثار هستى و بقاء وجود طالب است ، ملحوظ درجهء اواسط توحيد و موحّدين است و در قسم دوم كه از رؤيت تجريد هم مجرّد مىشود ، مطلوب او نهايت درجه را ملاحظه كرده . قوله قس الفرار من اللّه عزّ و جلّ توحيد فرار از حقتعالى توحيد است به اين معنى : كه معنى توحيد ، اثبات عدم تجانس حدوثست با قدم ، و نفى لوازم حدوث است از حق ، و كذا توحيد عبارت از نفى لوازم فراركننده ، يعنى موحّد است كه لازمهء او توحيد علمى است به اين معنى كه نفى مىكند اينكه توحيد علمى حادث ، به حيطهء قدم وارد گردد ، و كذا از علم و ادراك و معرفت اظهار عجز و جهل كردن در درجات علم سلوكى توحيد است ، و شايد كه مراد از فرار ، گريختن از احكام كتاب و اخبار سنّت و رسوم شريعت باشد كه با آنها ثابت نمىكند حق را بلكه از علم به خدا بواسطهء اين رسوم فرار مىكند بسوى عمل و شهود و تعرّفات الهى ، كه منشاء احكام كتاب و سنّت است ، و مىداند كه ديدن دلايل و دليلآورنده مر خود را ، اثبات شرك است با حق كه أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ « 1 » و بعبارة اخرى كسى كه مىخواهد استدلال علمى يا سلوكى وجدانى كند ، از حقتعالى مىگريزد بسوى آثار او كه توحيد علمى است قوله و الفرار معه جهل و فرار با حق و وجود او ( پس از آنكه درجهء معيت و قرب و جذبه حاصل شده ) بسوى ادلّه و براهين ، جهل است زيرا كه از عين مدلول ، به طرف دليل و آثار حدوث مىرود ، و از سرچشمه به طرف نهرها رفته از نهرها اثبات منبع مىكند ، پس در اين وقت فقرهء اولى
--> ( 1 ) جزء آيهء 11 از سورهء 14 : قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يعنى پيامبران بقوم خود گفتند آيا در خداى آفرينندهء اسمان و زمين شكّى هست ؟