بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 143

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

راجع بتوحيد اهل ظاهر و سلّاك بىجذبه است و فقرهء دوّمى راجع بمجذوبان سالك است ، يا فرار با معيّت حق از ما سواى او ، كه حقّ است جهل است بما سوا ، كه جهل ممدوح و اصل توحيد است ، يا جهل است نسبت به درجهء مرشدان كامل ، كه ايشان بعالم تفرقه آمده ، خلق را هم قايم با حق ديده‌اند و مشغول ارشاد شده‌اند قوله مصادفة الهمّة مصادر الأحكام بلا رؤية حكم من جهة وعد او وعيد بافراد الإشارة يعنى پيوستگى با همّت به محل صدور احكام الهى ، كه حكمتهاى احكام است يا خود حق جلّ شأنه ، يا بصدور احكام ، كه احكام صادر و حق است ، يا به صادركنندهء احكام ، با صيغهء اسم فاعل و درد و معنى اوّل ملاحظهء اسم مكان ، يا مصدر ميمى بود در مصادر اينست كه حكم شرعى را از راه وعدهء بهشت يا عذاب دوزخ نبيند بسبب افراد اشارهء عبد در قصد و محبّت حق ، از موانع و از رجاء و خوف با مساعدت همّت تفريد التّوحيد اين تفريد توحيد است كه با همت تمام خيال ما سوا را تفريد مىكند در عمل و معرفت به احكام قوله موافقة الحقّ بحقيقة الأمر توحيد موافقت با حق با حقيقت امر الهى كه ارادهء اوست بدون ملاحظهء آثار آن امر و با فانى كردن ارادهء خود در ارادهء حق توحيد است قوله من جرّد التّوحيد من الواحد صار كافرا معطّلا چون در واحديّت حق ، ملاحظهء صفات است كه عين ذات است ، پس كسى كه در توحيد نفى صفات ذاتيّه و سلب آنها را قايل است ، كافر است ، كه حق جل و علا را از صفات معطّل و كنار دانسته ، ولى اگر از واحد عددى مجرّد كند ، عين توحيد است زيرا كه او واحد حقيقى است ، و شايد مراد اين باشد ، كسى كه مجرّد كند توحيد را از واحد حقيقى ، كه اهل استدلال باشد ، به اين معنى كه در مقام استدلال هم اثبات خود كند و هم اثبات حق ، با دلايلى كه از عقل خود تراشيده ، توحيد واحد را معطّل كرده ، يعنى اثبات شرك نموده كه همان معنى شعر : ما وحّد الواحد من واحد * اذ كلّ من وحّده جاحد « 1 » مىباشد زيرا كه شخصى كه استدلال مىكند اثبات مىكند خود را ، و با اثبات دليل و اثبات مدلول ، به سه چيز اشاره مىكند ، پس توحيد را از واحد ، مجرّد مىكند ، و در معنى كافر است ، زيرا كه روى توحيد حقيقى را پوشيده و معطّل است زيرا آن حقّى كه او در ذهن خود تراشيده ، همان موجود ذهنى اوست

--> ( 1 ) اين بيت شايد از خواجه عبد اللّه انصارى باشد و معنى آن اينست كه هيچ‌كس خداى يكتا را با وصف يكتائى نشناخته زيرا هركس كه ادّعاى توحيد او را كرده مانند اينست كه او را انكار نموده زيرا او برتر از آنست كه با وهم و گمان كسى پى بذات او ببرد