بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى
آئينه بينايان 138
مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )
فان نظر الى العلم بنفسه عاد علمه جهلا پس اگر نگاه كند بسوى علم به حق با نفس خود ، يعنى با نفسانيت بدون رجوع بكامل ، برمىگردد علم او يعنى علم توحيد فطرى ازلى او ، بجهل ، بسبب زنگ و غشاوات طبيعت و نفس ، يا اگر نگاه كند بسوى علم بر نفس خود ، كه بعلم نفس خود مشغول گردد به سلوك و علم و عمل ، علم ظاهرى او جهل مىشود ، يا اين علم سلوكى او چون منجر شد بجذبه ، پس آن جهل مىگردد ، آن جهلى كه از علمها گوى مىبرد ، كه خود و ما سوا را نمىداند . قوله قس و ان نظر الى الجهل ازداد على الجهل غفلة و جهلا و اگر نگاه كند بسوى جهل خود به حق و نظر با التفات است يعنى ملتفت شود و خواهد كه رفع جهل كند ، ولى با جهل كه علوم صورى ظاهريست بدون سلوك و خدمت به استاد كامل افزون مىكند بر سر جهل خود از حقّ ، جهل و غفلت را زيرا كه تمسّك بعلوم تنها بىسلوك ، حجاب بالاى حجاب و زنگ بر سر زنگ است ، يا اگر مراد از نظر بجهل ، جهل جهل باشد ، كه جهل مركّب است بديهى است كه آنكس كه نداند و نداند كه نداند * در جهل مُرَكَّب ابَدُالدَّهر بماند و ممكن است كه مراد از نظر بجهل وجود و حصول جذبه باشد ، كه جهل از ما سواى حق است ، يعنى اگر نگاه كند بسوى جهل و غفلت بشريّت ، با جهل از ما سواى حق و غلبهء جذبه ، كه ابدا از اين جهل و جذبه عقل و شعور بجهل خود را به او ندهند ، كه مجذوب مطلق مستهلك العقل بشود ، معلوم است كه خواهد افزود بر جهل ما سوا ، غفلت و جهل از ما سوا را يا غفلت و جهالت منازل و بيابانها و حالات و مقامات راه سلوك را افزوده مىكند كه اگرچه عالم به حق است ولى جاهل به اين مراتب است ، با آثار و علامات ، و ارشاد را نمىشايد ثمّ ان نظر الى الفصل خاف و رهب پس بعد از آنكه به مرتبهء دلالت علم سلوك رسيد با عقل و شعور ، نه با جهل جذبه ، هرگاه نگاه كند بسوى جدا گشتن از حق ، يا جدا گشتن از خلق و آثار ، پس بسبب ضعف بشريّت و عدم غلبهء جذبه ، كه دارد ، مىترسد و خوف حقّانى مىرسد به او ، بنابراين بايد عبارت رهب نباشد بلكه رعب زيرا كه اين خوف در اينجا از حق نيست و ان نظر الى الوصل رغب و رهب و اگر نگاه كند و ملتفت و عامل وصل شود راغب مىگردد ، و خوف بعد و حرمان از حق بر او مىرسد فمن شهد الوصل بالعلم هلك كسى كه مشاهده كند چگونگى