بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 137

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

قوله قس النّاس مرهونون بنسبهم و مطالبون باقامة نسبة الحقّ يعنى مردم مرهون هستند با نسبتهاى خودشان به اين معنى كه وجود ايشان بسته با نسبتهاست و خودشان در رهن آنهايند و طلب كشته شده‌اند براى اينكه نسبت حق را قايم كنند بجاى نسبتهاى خود كه التّوحيد اسقاط الإضافات « چنين گفتند رندان خرابات كه التّوحيد اسقاط الإضافات » قوله الوصول الى الحقّ با الفترة و الغفلة يعنى وصول بسوى حق بسبب سستى است از اثر اعمال و بسبب غفلت است از ما سواى حق كه راجع بر غفلت و فترت فنا است كه اثر جذبهء الهى است قوله ق القلب واقف بين امرين : امر فصل ، و امر وصل ، يعنى دل ايستاده ميان دو امر كه يكى امر فصل و جدائيست دوم امر وصل و پيوستگى « و تحرّك القلب من الامرين » و حركت قلب بسوى اين دو امر باز از اين دو امر است يعنى از ميل و طلب اين دو امر يا مراد از دو امر علم و جهل است كه از اين دو حركت مىكند بسوى فصل و وصل ، اما فصل و وصل ، در اصطلاح جدا شدن از خلق و ما سوا فصل است و پيوستن بنور حق وصل است « فالعلم دليل الوصل » پس علم دلال وصل است در به دو امر كه راهنما اوست خواه علم اكتسابى باشد يا علم بسيط توحيد فطرى يا علمى كه از سلوك و تجليات حاصل است « و الجهل دليل الفصل » يعنى جهالت و عدم آگاهى و غفلت از علم فطرى دليل فصل از حق است پس به اين معنى مراد از فصل اصطلاحى نيست بلكه فصل عوالم و اهل ظاهر است ، و احتمال كه معنى اين نحو باشد كه جهل بما سواى حق كه از غلبهء جذبه است دليل فصل انسان از ما سوا و رسيدن به حق است و بقرينهء مقابلت مراد از علم در فقرهء گذشته علم شهود حق مىباشد پس در اين صورت فصل هم در معنى اصطلاحى است « قوله قس و الفصل موكّل بالوصل » فصل موكل و مأمور است بر وصل و بديهى است كه فصلى كه مامور و موكل اوست بمعنى اصطلاحى است كه جدا شدن از خود و آثار خود و خلق است و مراد از وصل هم پيوستن به حق‌تعالى است كه فرموده‌اند تو او نشوى و ليكن ار جهد كنى * جائى برسى كز تو توئى برخيزد قوله قس « فالعبد ناظر شاهد راع » پس بنده كه واقف است ميان دو امر ناظر است و مشاهده‌كننده و پاسدارنده