بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 136

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

ثابت است كه اوصاف حق است ، و مراد از رؤيت قايمه هم رؤيت تجلّيات حق باشد ، و حالت موجوده وجود حال بقاست كه خود حالى بلكه مقامى است متحقّق ، و اين فنا با دو معنى عبارت به جهت مرشدان و منتهيان كامل است بعد از رجوع بخلق « من شهد الفناء يشاهد للبقاء لا الفناء » هركه مشاهده كند فنا را در فنا ، از خود مشاهدهء بقا دارد نه فنا ، يعنى بقا عبارت از فنا در فنا است فنا در فنا فناى ما سواى حقّ است در حق و فناء آثار آنها ، و شهود فناء آنها ازلا و ابدا ، و بعبارة آخرى فنا ، فناى اوصاف وجود است و آثارش و فناء در فنا ، فناء خود وجود ، و فنا ديدن فنا است در حقتعالى . راه عشق او كه اكسير بلاست * محو در محو و فنا اندر فنا است « قوله قس من فنى فى الحقّ اقام مقام فنائه حقيقة الحقّ » كسى كه فانى شود در حق قايم مىدارد حق را در مقام فناء او حقيقت حقّ يا قايم مىكند خود او را در مقام فناء او حقيقت حق يعنى در اين وقت قيام تمام وجود و اوصاف او با حقّ است كه در مقام فناء او ثابت و موجود است « فحرّكه بمراد الحقّ » پس حركت مىدهد آن فانى را با مراد حق ، نه با مراد خود او ، كه فانيست و اين راجع بر عارفى است كه با سير و سلوك و عمل بمقام جذبه و فنا برسد ، كه سالك مجذوب است « قوله قس و من افناه الحقّ حرّكه مراد الحقّ بموافقته » و كسى كه فانى كرد حق او را حركت مىدهد او را مراد حق از تمامى وجود مرد فانى و فناء او ، كه مراد حق بود با موافقت خود حق ، و اين اشاره به درجهء مجذوبان سالك است كه جذبهء حق مقدّم بر سلوك باشد « قوله ق اوّل الفناء الفناء عن النّسب » اول درجهء فنا فناء ما سواى حق و نسبتهاست از بنده از روى علم فنا از نسبتها ، مثل نسبت علم من و حال من و مال من كه بسبب علم اين فنا را تحصيل كند و بداند كه آن نسبتها همه براى حق است و وجود او و ما سوا در نزد وجود حق بلكه در وضع مضمحل و فانيست ظاهر عبارت نسب است كه نسبت پدرى و اجدادى باشد كه آن هم يكى از نسبتهاست و بر اين معنى . اعتبار نشده چون عرفاء كامل فناء نسب را اول درجه اعتبار ننموده‌اند بلكه فناء نسبتها را از روى علم قوله و نهاية الفناء الفناء عن النّسبة و نهايت فنا فنا است از علم به نسبت هم