بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 132

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

مخلوق و انسان كامل پيش از وجود ايشان و كذا در مرتبهء علم الهى يعنى مرتبهء ظهور علم ، همه جمع بودند اجمالا با بىرنگى تعين و تشخص عينى و غير از حق چيزى نبود زيرا كه علم وصف الهى است و در مرتبهء علم وجود خارجى عينى براى احدى و شيئى نمىبود « و التّفرقة ما طلب المعلوم به من حقايق جمعه » تفرقه آن است كه معلوم طلب مىكند با آنكه علم است از حقايق جمع او در خارج و در اعيان خارجيه ، يا تفرقه چيزيست كه از معلوم با علم خود طلب كرده شده از حقيقتهاى جمع خود زيرا كه جمع براى آثار و اوصاف متفرّقه است كه در تفرقه و تفصيل طلب كرده شده‌اند . قوله ق « الجمع حال و اللّه تعالى هو الجامع » جمع حالى و نعتى است كه قايم با فاعل و جامع است و آن جامع حق است مراد از حال در اينجا مقام است « و اسم الجمع يقع على تفرقة قد جمع فصار جمعا بعد تفرقته » و اسم كه جمع است از اعراض اضافيّه و نسبى است ، كه نسبت با تفرقه دارد و واقع است بر تفرقه ، كه رسوم و آثار و اوصاف خلق از چيزهاى متفرّق بوده و بواسطهء حال جميع ، و مقام غلبهء شهود و محو شدن آثار ، مبدّل و نامى بجمع گرديده ، خواه در همان جمعيّت مانده ، يا باز بتفرقه رجوع كند ، و اين جمع ، پس از تفرقه ، در عالم تشريع و تربيت ، در نهايت توحيد است قبل از رجوع بخلق به جهت هدايت . « و سمّى به بعد ما كان موسوما بغيره » يعنى ناميده شده با جمع پس از آنكه ناميده بود با غير جمع كه اضافات و تعينات فعلا محو شده هركدام نامى و خواصى و احكامى داشتند قوله « التّفرقة العبوديّة و الجمع لا يوصف الّا بتطريق » تفرقه عبوديّت است كه ملاحظهء وجود در عبد و نسبت عبديّت با ربّ در آن ملحوظ است ولى جمع به وصف نمىآيد ، مگر كه با راه رفتن معلوم گردد ، كه فرموده‌اند چندان برو اين ره كه دوئى برخيزد * ور هست دوئى ز رهروى برخيزد « و جمع الجمع لا يهتدى اليه با العبارة » جمع الجمع كه مقام حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و عبارت از ديدن حق است در صور تجليات اسمائيه و ذاتيه و ديدن تعينات خلق است قايم به حق و مظهر او در عين فنا و عدميت ايشان كه بعبارة اخرى فرق بعد الجمع گويند هدايت يافته نمىشود بر اين حال