بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 125

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

حق است پس مىفرمايد فوائد و منافع اوقات بسته بر سه چيز است : يكى حفظ وقت است از موانع . دوّم شرط وقت است ، كه هروقتى در شرع و سلوك مشروط با عبادت شروطى دارد در آن‌وقت ، تا ملاحظه نشود فايده ندارد سوّم پنهان كردن وقت است نسبت به صاحبان حال و تجلّى كه كتمان از اغيار ، فوائد دارد . « راز خواهى حافظ اسرار باش » « من اراد من الحقّ حظّه فى وقته فهو لوقته و وقته حجاب » يعنى كسى كه اراده كند از حق حظ خود را در وقت خود كه در اوايل حال جذبه مىخواهد كه حقتعالى حظى بدهد به او از حال پس او ملك و مختص بوقت خود است و وقت و حال مالك و متصرف در اوست و وقت او حجابست ميان او و حق « و من اراد الحقّ فى وقته فوقته له و هو حجاب الوقت » و كسى كه در وقت خود ارادهء حق كند و منظور و مطلوب او حق باشد پس وقت ملك و مختص اوست ، و او مالك وقت است ، يعنى صاحب‌مقام است كه هرگاه خواهد وقت و حالى براى خود و يا مريد ممكن اوست و او حجاب وقت است نه اينكه وقت حجاب باشد بلكه خود آن مريد و پندار او حجابست در آن‌وقت براى حق نه براى وقت و شايد ضمير غايب راجع به حق باشد يعنى در چنان صورت حق حجاب و مانع است براى وقت يعنى حقتعالى چنان مستولى و قاهر دل او شده كه بجز او مجال و وقت التفات ندارد قوله قس « من لم يحمل حقّ حشو الأوقات لم يعرف حقايق الأوقات يعنى كسى كه تحمّل نكند حق پر كردن اوقات را ، يعنى زحمت پر كردن اوقات را ، بلكه اوقاتش مصروف باشد بلهو ، نمىشناسد حقايق اوقات را ، يعنى قدرش را نمىشناسد ، يا به درجهء نمىرسد كه اوقات حقيقى را بشناسد ، و صاحب حال و وقت گردد ، و بنا به اين معنى راجع باهل نفس و هوا مىباشد ، و ممكن است معنى چنان باشد كه كسى كه اهل جذبه باشد و بواسطهء جذبه اوقات خود را نمىتواند پر كند ، و مصروف اعمال كند زيرا كه عنان علم و اختيار عقل ازو گرفته شده ، و بجز از فرائض اشتغالى ندارد ، و مجذوب مطلق شده پس او حقايق اوقات اصطلاحى و حالات را نمىشناسد ، لذا نمىتواند ارشاد كند و قابل ارشاد نيست .