بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى
آئينه بينايان 112
مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )
السّكر غفلة اهل الوصل سكر حالتى است با طرب كه از شهود دست مىدهد كه صبر را از او مىگيرد ، و نمىتواند مالك خود بشود و اين قبل از مقامات فنا است و خالى نيست سكر از تحيّر و جهل از حقيقت شهود و معرفت ، لهذا اهل فنا را سكر واقع نمىشود كه سكر بىاختيار ، از غلبهء سلطان حال بر وجود عارض مىشود و اهل فنا را وجودى نمانده ، و گاهى صاحب سكر با كلمات خارجه از حوصلهء افهام و اهل ظاهر ، حرف مىزند لهذا مىفرمايد : كه سكر براى اهل وصل ، غفلت است از حق . « السّكر بعد رفع العقل » سكر پس از رفع عقل جزئى است از غلبهء حال و شهود « و انتهاء العقل الى التّحيّر » انتهاء عقل بسوى تحير است زيرا كه عقل و علم ، در عوالم شهود و معرفت گنجائى و وسعت ندارد « و انتهاء التّحيّر الى السّكر » و انتهاء تحيرى كه ابتداء آن مىرساند بسوى سلوك علمى در ابتداء سلوك ، و در اواسط از غلبهء حب ، مىرساند بسوى سكر قوله السّكر رفع الرّسوم و نفى المرسوم سكر رفع رسوم و آثار وجود است از علم و ادب در وقت صولت حال مريد بر علم او ، پس مقتضاى علم را باطل مىكند ، و خود علم و عقل را زائل مىكند از غلبهء سلطان وجد و حال ، مثل اينكه حضرت موسى با همهء علم نبوّت طلب رؤيت كرد ، كه منافى علم و اقتضاى آن بود ، و نفى مرسوم است كه وجود و التفات بوجود باشد « و اخفاء المعلوم » پنهان كردن معلوم ، يعنى آن مطالب علميه يا معارف الهيّه را كه داشت ، مثل ستاره ، در تحت نور خورشيد ، محو و مخفى مىدارد . قوله قس « غلط السّكر من بقيّة كدرك بالصّحو غلط و اشتباه سكر از باقيماندهء كدورت تست بسبب صحو ، و صحو مخبر است از صفاى شهود و انتفاء آثار هستى در شهود ، ولى سكر عبارتست از غيب وجود با بقاء بقيهء وجود ، پس در اواخر سكر ، كه هنوز بقيّهاى از وجود مىباشد و در اوايل صحو در گمان سكر ، غلط و اشتباه واقع مىشود براى مجذوبان و در اين كتاب هركجا كه در راه سلوك بيان غلط نموده براى آن مجاذيب است كه از شدّت جذبه رجوع بشيخ نكردهاند و الّا در تحت سايهء پير كامل غلط واقع نمىشود و ممكن است كه اضافهء غلط بر سكر ،