بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى
آئينه بينايان 101
مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )
اسباب بلكه نفى رؤيت خود توكل است بسبب رؤيت تجليات و ظهورات حق كه مسبب الاسبابست . قوله ق الصّبر حبس النّفس بالحبس صبر حبس نفس يعنى منع آنست بسبب حبس از شكايت و جزع و ناله يا حبس نفس است از جزع و ناله بسبب حبس با امر حق از خواهش نفس . قوله ق و المتصبّر حبس النّفس بوجود النّفس بايد عبارت و التصبر باشد تا حمل حبس صحيح گردد كه ميم اسم فاعل در لفظ غلط ناسخ باشد يعنى با تكلف اختيار صبر كردن براى نيل ثواب آن حبس نفس است از جزع و ناله با وجود نفس يعنى چون نفس خود را اسير نكرده پس در نفس جزعى دارد باطنا و آن را پنهان مىكند ، و در حقيقت مثل كظم غيظ مىشود و فروبردن جزع و اخفاء آن . قوله من لم يصبر على الطّاعة بوجود المرادات لم يذق للطّاعة حقايق الحلاوات » يعنى كسى كه صبر نكند بر زحمت طاعت و شرائط حضور و دائم آنها را بجا بياورد و بسبب وجود مرادات دنيوى ( يعنى چون مرادات دنياوى براى او حاصل است . نفس او سركش شده طاقت صبر به زحمت طاعت ندارد ) نمىبخشد چنان شخصى براى طاعت شيرينيها را كه در حقايق آنهاست يعنى حلاوت مناجات و طاعت را نمىفهمد به جهت اينكه دلش از نفس مريض است و شخص مريض لذايذ اغذيه را نمىفهمد ، و محتمل است به قرينه لفظ حلاوات عبارت مصنّف قس ( بوجود المرارات ) باشد با راء مكرره نه با دال معنى چنان مىشود كسى كه صبر نكند بر طاعت امر حق در وقت وجود تلخيها و زحمات بليات و امتحانات ، از شيرينى حقايق طاعات محروم است . « من كان محبّة نفسه لنفسه لم يكن من الصّبر فى شىء » يعنى كسى كه واقع شود محبت نفس او براى نفس او يعنى محب نفس خود و مشتهيات او باشد از صبر نمىباشد در بهره حظى يعنى نه صبر در بلا و شدايد و نه صبر بر طاعت ازو صادر نمىشود . و من كان محبّة نفسه لغيره كان باقيا لصبره و كسى كه محبت نفس خود او براى غير خود واقع باشد كه براى ثواب يا حق است باقى باشد براى ثواب آن صبر و آن غير ، و كذا صبر حق كه از حق صابر بلا باشد يا ثواب و در اين دو عبارت هم ظاهرا لفظ محبّة غلط ناسخ باشد بلكه عبارت