ناصر خسرو

26

وجه دين ( فارسى )

و صلاة و جزيت و توابع آن بازنمايم برادران و خويشان را اندرين كتاب ، و معنى هر گفتارى و كردارى كه آن اصلهاى دين است تا مرد مؤمن ببيند « 1 » روى اسلام دين را . ايزد تعالى توفيق دهاد ما را بر تمام كردن اين نيت نيكو كه كرديم ، و بيدارى باد مر خوانندگان اين كتاب را تا گمان نبرند كه چون معنى شريعت دانستند كار كردن از ايشان بيفتاد بلكه كار آن وقت بيشتر كنند كه معنى آن بدانند و السّلام گفتار سويم اندر علم يعنى دانش كه چيست نخست بايد كه مؤمن علم را بداند كه چيست تا چون بشناسدش طلب تواندش كردن مرو را كه هركه چيزى را نشناسد هرگز به دو نرسد . پس گويم كه علم اندر يافتن چيزهاست چنان كه آن چيزهاست ، و اندر يا بندهء چيزها « 2 » چنان كه هست عقل است ، و علم اندر گوهر عقل است و گواهى عقل كليمهء « 3 » باريست سبحانه و تعالى كه همهء روحانيان و جسمانيان زير اوست و هرچه زير علم نيايد مرو را هست نشايد گفتن ، پس هرچه علم بر وى محيط است همه جز خدايست ، و چون روا نيست كه خداى تعالى زير علم باشد و علم آنست كه چيزها و هستيها همه زير اوست و نيست هم نيز زير اوست روا نباشد كه گويم خداى هست و يا نيست از بهر آنكه اين هر دو زير علم است و خداى زير علم نيست . پس گويم كه محضر « 4 » امر خدايست و هركه از علم نصيب بيشتر يافته است بامر خداى نزديكتر است و امر خداى بيشتر پذيرفته

--> ( 1 ) نخ : بو بيند . ( 2 ) نخ : چيزهاست . ( 3 ) كذا فى نخ . ( 4 ) كذا ايضا فى نخ و چنانچه صحيح هم باشد عبارت غريبى است .