ناصر خسرو
18
وجه دين ( فارسى )
او را بپرسم كه ياران كدامند تا گويد آن كسانند كه او را ديدند و با او صحبت داشتند ، پس او را گويم آن كسان كه تو ميگوئى با يكديگر مخالف بودند يا موافق ، نتواند « 1 » گفتن كه موافق بودند از بهر آنكه ميان ايشان جنگ و كشتن بود ، چون ايشان مر يكديگر را مخالف بودند و مر يكديگر را بكشتند چگونه روا باشد كه متابع كشنده بر راه راست باشد و متابع كشته همچنان ، و اين محال باشد پس اين خون بر يكسو حلال باشد و بر ديگر سو حرام ، و آن كس كه متابع كشندهء عثمان بود خون عثمان بسوى او حلال بود و سوى متابع عثمان حرام ، و خون حسين ابن على عليه السّلام سوى يزيد ابن معاويه عليه اللّعنه حلال بود و سوى علىّ ابن أبي طالب عليه السّلام و فرزندانش حرام . پس گويم چگونه روا باشد كه رسول مصطفى صلّى اللّه عليه و آله بفرمود راه جستن از گروهى كز ايشان يكتن چيزى را حرام گويد و ديگر هم از ايشان همان چيز را حلال گويد مگر گويد كه خداى ندانست كه حال ايشان پس از رسول چگونه خواهد بودن تا مر رسول را بفرمود كه خلق او را بديشان سپرد تا اندر شكّ و خلاف هلاك شوند ، و مرين خبر را از دو حال چاره نيست يا اين خبر از رسول نيست و يا آن گروه كه او گفته است اين گروه نيستند كه خلاف كردند . اگر گويد كه آن كس كه مسلمانان او را امام كردند او امام حق بود و اطاعت او واجب بود از بهر آنكه خبر است از رسول عليه السّلام : لا يجتمع « 2 » امّتى على الضّلالة گفت امت من جمع نشوند بر گمبودگى ، مرو را گويم امام خليفت پيغمبر است اگر پيغمبر را خداى تعالى
--> ( 1 ) نخ : نتوانند . ( 2 ) نخ : لا تجمع .