عبد الجليل قزوينى رازى

637

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

اما آنچه گفته است كه : « هيچ قوم محتشم‌تر از آن قوم نبودند كه مصاحبت رسول بيافتند » اين مطلق گفتن خطاست و روا نباشد كه بهترى از مصاحبت رسول باشد مجرّدا ؛ بهتر بهتر باشد و گرچه مصاحبت رسول هرگز در نياود « 1 » ، و بدتر بدتر باشد و گرچه خود از نفس رسول باشد . بمجرّد مصاحبت بهتر نتوان شدن كه پسر نوح اگرچه پيغمبرزاده است بدتر است ، و مؤمن آل فرعون اگرچه پيغمبر را نديده است بهتر است ؛ تا خواجه بداند كه بمصاحبت تنها كار راست نشود و نه مذهب خواجهء ناصبى رافضى سنّى حنيفى « 2 » چنانست كه : بلال حبشى بهتر است از بو طالب قرشى ، و مصاحبت و قربت و قرابت بو طالب را بيشتر است تا بدين حجّت دست از آن شبهت بدارد و بمجرّد مصاحبت خرّم نباشد كه بارى تعالى حكايت مىكند از قصّهء يوسف عليه السّلام كه او با جماعتى [ كه با او ] در زندان بودند گفت : يا صاحِبَيِ السِّجْنِ « 3 » و معلوم است كه ايشان بر دين و سنّت يوسف نبودند و الّا مصاحبتى مجرّد نبود و از صحابهء رسول آنكه بهتر است ؛ بايمان و طاعت و متابعت بهتر است نه بمجرّد مصاحبت « 4 » . اما آنچه گفته است كه : « سيّد « 5 » عليه السّلام گفت : خير القرون قرنى ثمّ من يليهم و يلى من يليهم » راست است و حقّ است و قول مصطفى است و بدان انكارى نيست بدان شرايط كه بيان كرده شد ، و خبرى ديگر كه فرمود كه : طوبى لمن يرانى ( الى آخره ) راست و حقّ است امّا بتقدير « 6 » كلام چنين باشد كه : آنها كه مرا ديدند و به من ايمان آوردند ، و بر قول من كار كردند ، و از اهل بيت من برنگشتند ، و بر شريعت من كار كردند . و آن خبر هم صحيح است كه : « جنّبوا أمواتكم جيران - السّوء » و به حمد اللّه جيران و رفيقان و ضجيعان وى هرچه بهتر هستند تا شبهتى نباشد پس اگر بتقدير بدى در جوار نيكى افتد نيك را از آن بد چه نقصان باشد . و اما دعاى « أصلح لنا أزواجنا و ذرّيّاتنا » هم درست است و رسول گفته است

--> ( 1 ) - ب م ن : « درنيابد » ح د : « در نيافته باشد » . ( 2 ) - ب : « حنفى » . ( 3 ) - صدر آيهء 39 و 41 سورهء مباركهء يوسف . ( 4 ) - اين مطلب درست و عقيدهء شيعهء اماميه است و تحقيق آن در كتب بزرگان شيعه ياد شده و همچنين در تعليقات ايضاح فضل بن شاذان به عمل آمده است هركه طالب باشد مراجعه كند ( ص 505 - 527 ) . ( 5 ) - ن : « سيد عالم » . ( 6 ) - م ح د : « اما تقدير » .