عبد الجليل قزوينى رازى

627

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

عبارت كرد : و كان عليه السّلام يركب الحمار العارى و يردف خلفه . و امثال اين حكايات كه در آثار هست پندارى همه دروغ است مبارك باد بقول خواجه ناصبى كه آن اوليتر كه توانگر باشد . و امّا پست جو « 1 » خوردن على با خشت كندن عمر قياس بايد كردن اگر بدرويشى بود اگر بتواضع ، اگر بقناعت كه خواجه همه روز بتفاخر عمر « 2 » بر سر رافضيان مىزند . و امّا حكايت چادر دختر خير البشر با گليم * بو بكر قياس ميبايد كردن كه بدوش فروگرفته بود ، و خواجه پانصد سال است كه از آن فقر و گليم * « 3 » لاف مىزند تا چون حكايت على و فاطمه كند قصّهء بو بكر و عمر فراموش نكند . امّا آنچه گفته است كه : « على گفت : مرا در عهد عمر دوازده هزار دينار عطاست » دروغى صريح است و جائى نيامده است ؛ و گر بوده است مبارك باد . امّا آنچه گويد كه : « عمر چند ضيعت « 4 » و ديه بطعمهء على كرده بود » هر عالمى كه داند كه عمر بفدك ملكى با فاطمهء محمّد چندان منازعت كند داند كه ديه وضيعت بعلى ندهد و آن قصّه معروفست كه فدك دختر مصطفى « 5 » بازگرفتند پس چگونه زيادت آن كار چيزى بعلى دهند ؟ « 6 » تا محال اين دعوى ازين حجّت معلوم شود كه هنوز كه اوّل فدك بميراث و استحقاق بفاطمه و على رها كردى اوليتر از آن بودى كه به آخر ينبع و غير آن بىاستحقاق بطعمهء على كردى « 7 » ، و اتّفاق است كه ينبع آبى بود [ كه ] خود على آورده بود « 8 » بوقت رسول هرروز بگرمگاه برفتى و اندكى بگشودى تا آب ظاهر شد و عمر را و غير عمر را در ينبع هرگز حقّى نبود و آن محالات كه گفته است كه : « از هريكى « 9 » از صحابه چند بازماند » خداى تعالى عالم است كه بيشتر دروغ است و عقل عقلا را بر چنان دعاوى خنده مىآيد وقتى گويد : چون عمر در

--> ( 1 ) - م : « پوست‌جو » . ( 2 ) - ن كلمهء « عمر » را ندارد . ( 3 ) - ن عبارت ميان دو ستاره را ندارد . ( 4 ) - در منتهى الارب گفته : « ضيعه بالفتح آب و زمين و مانند آن و بسيار برآمد از غله و جز آن ، ضييعه بياء مصغر آن ، و ضياع جمع آنست » . ( 5 ) - ب م ن : « كه فدك را از دختر مصطفى » . ( 6 ) - ح د : « پس چگونه زيادتى چيزى بعلى دهد ؟ » . ( 7 ) - ح د باضافهء : « اى سبحان اللّه از ناپاكى اين مجبر يكى اينست كه مثل امير المؤمنين را چنين اجراى الفاظ كند كه : « بطعمه و وظيفهء وى كرد » كه مرتضى را با جلال و قدر و عصمت و امامت و فرض طاعت از دنيا اين قدر نصيب نبود تا بطفيل غيرى زندگانى كردن و عطا خوردن اما چه سود از بغض ما درآورد مصنف » ( د : « چه سود دارد » ) . ( 8 ) - م ب ن : « كه على بدر آورده بود » . ( 9 ) - م ب ن : « كه از هريك » .