عبد الجليل قزوينى رازى
626
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
اين خارجى بيان كرده است مستقصى برود ان شاء اللّه تعالى : اما جواب آنچه گفته است كه : « رافضيان گويند : رسول خداى درويش بود » آنست كه اين مصاف اوّل مىبايست كه با مصطفى كند عليه السّلام كه اجماع امّت است كه بلفظ بىعوار خويش گفته است : الفقر فخرى ؛ و از بارى تعالى درعويشى « 1 » بحاجت بخواسته است : اللّهمّ أحينى مسكينا و أمتنى مسكينا ، و احشرنى فى زمرة المساكين « 2 » . و آنچه عايشه گفت : ما دخل بيت نبيّكم منخل قطّ ، و ما شبع آل محمّد ثلاثة أيّام متواليات قطّ ؛ معنى آنست كه در نه حجرهء رسول پرويزنى « 3 » نبود كه آرد بدان ببيزند « 4 » . و در غريب الحديث « 5 » هست كه : خرج رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله من المدينة على صعدة يتبعها حذاقىّ عليها قوصف لم يبق منه الّا قرقرها : معنى آنست كه : مصطفى از مدينه بيرون آمد بر خرى نشسته ؛ بچهء خر در دنبال مادر ، گليمى بر وى انداخته كه آن گليم الّا پشتش نمانده بود . و امير المؤمنين از زهد مصطفى بدين لفظ
--> - طامات بميم بر وزن حاجات در اصل عربى است بتشديد ميم و فارسيان بتخفيف استعمال كنند بمعنى اقوال پراكنده و سخنان بىاصل و پريشان كه بعضى صوفيان براى گرمى بازار خود گويند » . ( 1 ) - م ب ن ح د : « درويشى » ( و كلمهء متن در اينجا نيز به عين مهمله ضبط شده است ) . ( 2 ) - در نهايهء ابن الاثير و مجمع البحرين و روضة الواعظين و بحار و ساير كتب نقل و شرح شده است و ما نيز در ذيل همين مورد از چاپ اوّل برخى از عبارات ايشان را نقل كردهايم فراجع آن شئت ص 696 ( 3 ) - در برهان گفته : « پرويزن بر وزن گرديدن آلتى باشد كه بدان آرد و شكر و ادويهء حاره كوفته و امثال آن بيزند » و نيز در برهان گفته : « پروزن بر وزن صفشكن پرويزن باشد كه آرد بيز است و هرچيز سوراخ را گويند عموما » . ( 4 ) - م : « ريزند » ن ح د : « بيزند » . ( 5 ) - مراد غريب الحديث أبو عبيد القاسم بن سلام هروى است كه بسال 226 مرده است و ابن الاثير حديث را از او نقل كرده است در لفظ « صعد » پس گفته : « الصعدة الأتان الطويلة الظهر ، و الحذاقى الجحش ، و القوصف القطيفة ، و قرقرها ظهرها » . نگارنده گويد : من حديث را در غريب الحديث هروى كه در حيدرآباد هند چاپ شده است بسال 1387 ه - 1967 م در چهار جلد پيدا نكردم و بطور قطع در آنجا هست و چون فهرست ندارد و من بعنوان مرور به قصد فحص با عجله گشتم ، و در جلد سوم نهايهء ابن اثير كه در مصر بتحقيق طاهر احمد زاوى و محمود محمد طناحى چاپ شده است در ذيل صفحهء 29 كه متن حديث در آن صفحه مذكور است اين عبارت مذكور است « رواية الهروى القرطف و هو القوصف و القوصف القطيفة » . و زمخشرى نيز در كتاب الفائق حديث را نقل كرده و معنى آن را ذكر نموده است ( رجوع شود بمادهء « الصادمع العين ، ج 2 چاپ قاهره بسال 1367 هجرى قمرى ؛ ص 23 ) » .