عبد الجليل قزوينى رازى
625
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
از عقار و پانصد هزار درم نقد ، و چهل هزار دينار . و آنچه از يعلى بن اميّه بماند بهزار هزار دينار و صد هزار دينار * « 1 » صامت و ناطق برآمد . و آنچه از حكيم بن حزام القرشى بماند و او را صد و بيست سال بود يك سرايش معاويه در مكّه بپنجاه هزار دينار بخريد از ورثه ، و زكات مالش چهل هزار دينار بود . و آنچه از حويطب بن عبد العزّى « 2 » بماند و او را صد و بيست سال بود شصت هزار دينار . و از بو هريره صد هزار دينار بماند . و مال انس مالك و فرزندان او را قياس نبود ، و از فرزندان بو بكر با سخاوت و مروّت ايشان چندانى بماند كه حدّش نبود و زربقپان « 3 » مىسختند « 4 » و از عبد اللّه بن عمرو بن عاص دويست هزار دينار بماند . و از عبد اللّه عمر سيصد هزار دينار بماند ، و املاكش بپنجاه هزار دينار برآمد . و از عبد اللّه عبّاس بهزار « 5 » هزار و نود هزار درم ، و پانصد هزار دينار بماند . اين همه بودشان ندانم تا درعويش « 6 » و درمانده چگونه بود دنيا روى فا ايشان « 7 » كرد « 8 » ببركات سيّد اوّلين و آخرين أفضل الخلائق أجمعين همه از غنيمت كافران بديشان رسيده بود و در راه خداى و اعزاز دين صرف مىكردند » . اما جواب اين ترهات و خرافات و طامّات « 9 » مطوّل كه نه بموضع خويش
--> ( 1 ) - ن عبارت ميان دو ستاره را ندارد . ( 2 ) - ع : « العبد العزى » . ( 3 ) - ع : « بقبان » ن : « بقيان » ح : « بكپال » د : « بكپان » در منتهى الارب گفته : « قبان كشدّاد كپان كه ترازوى يك پله باشد » و در غياث اللغات گفته : « كپان بالفتح و باء فارسى مشدد ترازوى كلان كه بدان هيزم و قماش و جز آن مىسنجند و وزن كنند و بهندى تك گويند ( از كشف و برهان ، و در سراج بتخفيف باء فارسى نيز آمده ) و نصّ عبارت برهان اينست : « كپان بر وزن و معنى قپان است و آن ترازوئيست كه يك پله دارد و بجاى پلهء ديگر سنگ از شاهين آن آويزند و بلغت رومى قسطاس گويند » و در قاموس و غير آن نيز تصريح كردهاند كه آن عربى نيست بلكه معرّب است . ( 4 ) - م ب ن : « ميكشيدند » ح د : « ميسنجيدند » و در غياث اللغات گفته : « سختن بالضم و بفتح نيز بمعنى سنجيدن است ( از مدار و برهان ) » . ( 5 ) - ح د : « هزار » ( بى باء در اول كلمه ) . ( 6 ) - م ب ن ح د : « تا درويش » و كلمهء « درعويش » در اينجا نيز با عين مهمله ضبط شده است ، و در نسخهء ن نيز « درعويش » بوده و بعدا بتصرّف كسى « درويش » شده است . ( 7 ) - م ب ن ح د : « با ايشان » در برهان گفته : « فا كلمهايست كه گاهى آن را بجاى با و گاهى بجاى به استعمال ميكنند چنان كه ميگويند : فا او گفت ، وفا او رفت ، و فا او نمود : و فا او داد بمعنى با او گفت ، و با او رفت ، و به او نمود ، و به او داد » . ( 8 ) - م ب ن : « كرده » . ( 9 ) - در برهان گفته : « طامات با ميم بر وزن حاجات اقوال پراكنده و هذيان و سخن هرزه و اراجيف و بىاصل را گويند و بمعنى عجمه باشد در زبان يعنى فصاحت نداشته باشد » . و در غياث اللغات گفته : « و در سراج نوشته كه -