عبد الجليل قزوينى رازى

623

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

و ناصبيان در بلاد مازندران زبون « 1 » باشند و امثال آن خود معلوم است « 2 » و بدليرى و جرأت چه مفاخرت است كه ملحدان و كافران بيشتر دلير و مشهور باشند و اين تشنيع مذهب و اعتقاد را بنشايد و عاقل چون تأمّل كند بداند ؛ و السّلام على النّبىّ و آله . آنگه گفته است : « در كتاب المبعث كه واقدى ساخته است به چند طريق آورده است كه : هر يك از وجوه صحابه كه از دنيا برفتند از ايشان چه بماند و محمّد بن كعب القرظى گويد : من شنيدم از أمير المؤمنين على كه در اوّل من سنگ بر شكم بسته بودمى از گرسنگى ، و اكنون در عهد عمر دوازده هزار دينار عطاياى من است و عمر چند مزرعه و ديه بطعمهء او كرده بود از آن جمله يكى ينبع بود ، و عمر رضى اللّه عنه چون وفاتش رسيد هشتاد هزار دينار [ ازو ] بماند بفرمود تا با بيت المال بردند و هفتصد درم وام بماند فرزندان را بگفت : تا بازدادند ، و عبد الرّحمن عوف را سه هزار شتر اروانه « 3 » ، و پانصد شتر كاروانى و پنج هزار و پانصد ميش و بز زاينده ، و دويست ماديان در گلّه ، و پنجاه شتر آب كشيدندى كشتهاى او را ؛ بيرون از دگر مالها ، و چهار زن داشت و يازده پسر و دختر ، ثمن يك زن هشتاد هزار دينار برآمد ، و پنجاه هزار دينار وصايت كرد بيرون تركت « 4 » تا بغازيان اسلام دهند با صد و پنجاه اسب سبيلى ، و هزار و پانصد شتر از بهر سبيل « 5 » . و آنچه از عثمان عفّان بازماند هزار هزار درم بود و دويست و پنجاه هزار دينار ، و صد و پنجاه اسب ، و دو هزار شتر ، و اين همه غوغا « 6 » بغارت كردند ، و آنچه از زبير بماند پنجاه و چهار هزار درم ، و بمصر و اسكندريه

--> - در كتاب معجم السفر ياد كرده و نام برده است » و مراد در اينجا همان شهر كوچك است كه از نواحى رى بوده است . ( 1 ) - ح د : « خوار و زبون » . ( 2 ) - ع : « نيست » . ( 3 ) - ح د : « اشتر زاينده » و در برهان قاطع ضمن معانى « اروانه بر وزن پروانه » گفته : « و نوعى از شتر هم هست » . ( 4 ) - م ب ن « بيرون از تركه » . ( 5 ) - در غياث اللغات گفته : « سبيل بمعنى راه و طريق و بمعنى وقف نيز آمده و بمعنى آب و شربتى كه درد راه خدا وقف كنند » و در آنندراج گفته : « فارسيان وقف را بمعنى مطلق وقف استعمال كنند هرچيز كه باشد عموما » . ( 6 ) - در منتهى الارب گفته : غوغاء بالفتح و المد ملخ چون پر برآورد يا وقتى كه رنگش مايل بسرخى گردد ، و كرمكى است شبيه بپشه كه جهت ضعف گزيدن نتواند و مگس ريزه و به -