عبد الجليل قزوينى رازى
602
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
و همهء اصحاب الحديث تزكيه كرده ، كه مادر بمرگ ناصبيان نشيناد خود عقل را استعمال نكنند كه إمام نصّ مىبايد ، و از قرآن برنخوانند كه إلّا معصوم إمامت را نشايد ، و از اخبار بنبينند كه إمام بايد كه عالمتر باشد بأحكام شريعت از همهء أمّت . اما جواب آنچه گفته است كه : « چون رسول [ عليه السّلام ] از دنيا برفت صحابه در خلافت سخن گفتند چنان كه از آفتاب ظاهرتر است و اگر رسول بر على نصّ كرده بودى چرا صحابه كه روز بيعت ابو بكر حاضر بودند إنكار نكردند و نگفتند : « 1 » حق با على است و رسول بر وى نصّ كرده اين چه مشغله است ؟ » . أوّلا ديگر باره به حساب كورتر است و بأحوال روز سقيفه جاهلتر ؛ كه اگر دانستى نگفتى « 2 » بضرورت جواب اين شبهه گفته شود و از كتب و آثار از آفتاب روشنتر است بروايتهاى مختلف خاصّه آنچه روايت كردهاند « 3 » از علىّ بن جعفر اهر مروانى گروهى از أمينان « 4 » و معتمدان معروف كه چون در سقيفهء بنى ساعده بر ابو بكر بيعت كردند وفد « 5 » أصحاب از مهاجر و أنصار و كبراء اهل البيت بسراى امير المؤمنين عليه السّلام آمدند و باتّفاق گفتند : يا أمير المؤمنين تركت حقّا أنت أولى به من هذا الرّجل و قد أردنا أن [ نأتى الرّجل ] « 6 » فننزله « 7 » عن منبر رسول اللّه [ ص ] ؛ از على ( ع ) دستورى خواستند و بجمع به مسجد آمدند ابو بكر بر منبر بود إبتدا مهاجران برين نسق برخاستند با حضوراند هزار مرد و إنكار كردند بر بيعت أبو بكر ؛ و اوّل كسى كه برخاست و سخن گفت : خالد بن سعيد بن عاص بود كه بعد از حمد و ثناى خدا و [ درود بر ] مصطفى بآواز بلند گفت :
--> - « ع م ب ن » يكسان هستند و از يك منشأ و مأخذ برداشته شدهاند يكى اين مورد است و گمان مىرود كه نسخهء « ع » اصل و مأخذ سه نسخهء ديگر باشد و اللّه العالم بحقيقة الحال . ( 1 ) - ح : « و نگفتندى » . ( 2 ) - د : « بگفتى » ح هم نقطه ندارد . ( 3 ) - ح : « كرده » . ( 4 ) - ح : « گروه » د : « كه او روايت كرده از امناء » . ( 5 ) - مراد از « وفد » در اينجا جماعت است چنان كه واضح است . ( 6 ) - جاى « نأتى الرجل » را در هردو نسخهء ح د خالى گذاشتهاند . ( 7 ) - ح د : « قبر له » پوشيده نماناد كه اشاره بنسخه بدلهاى اين دو نسخه در متن خبر موجب تطويل بلا طائل است بلكه ملالآور مىشود و در تصحيح بمآخذ موجوده از قبيل رجال برقى و خصال صدوق ( ره ) اكتفا مىكنيم و براى تحقيق در اصل اين مطلب رجوع شود بتعليقهء 218 .