عبد الجليل قزوينى رازى
599
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
و قول رسول را فراموش كردند « 1 » و گل به روى آفتاب براندودند ، از پسر بو قحافهء تيمى و پسر خطّاب عدوى همه بترسيدند ؟ ! و آنچه بو جعفر بابويه و بو جعفر طوسى سرگشته و شيطان طاق و يونس عبد الرّحمن رافضى بديدند بعد از اند « 2 » سال صحابهء پاك نديدند ؟ ! و يا بديدند و بازپوشيدند ؟ ! و نيز على و عبّاس و همهء بنى هاشم عاجز شدند ! ؟ و ام سلمه و ديگران اين گواهى بازگرفتند ؟ ؟ و همهء عقلا را جحود رافضى معلوم شده است كه هرچه مىگويد دروغ مىگويد و همه دعوى باطلست ؛ روايت دروغ ، قول بىحجّت كه نه عقل قبول كند و نه قرآن فراپذيرد » . اما جواب اين فصل مطوّل پرشبهت با تعصّب كه بعلوم بسيار حاجت دارد واجب است بر سبيل اطناب بيان كردن بحجّت و دليل تا همهء شبهت برخيزد و فوايد بحاصل آيد علىرغم « 3 » همهء خارجيان ان شاء اللّه تعالى . اما جواب آنچه گفته است كه : « شيعت اخبار بدروغ روايت كند « 4 » از راويان متّهم چنان كه محمّد بن الحسن الصّفّار » خاكش به دهان كه درين معنى از خود و مذهب بد خود حكايت كرده است گه بيشتر اخبارش بىمعوّل باشد و اكثر راويانش نامعتمد ؛ چنان كه راوى خواجهء ناصبى يكى قيس بن أبى حازم « 5 » است كه اين خبر در تشبيه روايت كرده است بدروغ از رسول عليه السّلام كه گفت : سترون ربّكم كما ترون القمر ليلة البدر لا تضامون فى رؤيته . و اين قيس بن [ أبى ] حازم ناصبى بيرون از آنكه مطعون است معروف است بخارجيى و دشمنى على كه از وى شنيدهاند كه گفت : تا على را ديدم كه قوم كوفه را بقتال معاويه دعوت مىكرد كينهء وى هنوز در دل منست « 6 » و نيز ديوانه بوده است اين قيس بن [ ابى ] حازم « 7 » الخارجى تا بحدّى كه اسماعيل بن [ أبى ] خالد روايت مىكند كه روزى مرا گفت : دو درم به من ده ، گفتم : تا آن را چكنى ؟ گفت : تا عصائى بخرم و بدان سگان را از شهر بدر كنم . پس خواجه را
--> ( 1 ) - اين دو فقره در نسخهء ن نيست . ( 2 ) - م ب : « بعد از آن » ن : « بعداند » . ( 3 ) - م ب ن ح د : « على زعم » ( بزاى معجمه و عين مهمله ) . ( 4 ) - ح د : « كنند » . ( 5 ) - م ح د : « قيس بن حازم » . ( 6 ) - براى تحقيق اين حديث و ترجمهء راوى آن قيس بن [ أبى ] حازم رجوع شود بتعليقهء 216 . ( 7 ) - م ب ن : « قيس بن الحازم » .