عبد الجليل قزوينى رازى
560
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
به پدر خود كردند ، و سبز بعثمان عفّان داد ؛ ملوك و سلاطين اقتدا به دو كردند و سفيد و زرد روز فتح مكّه از سعد عبادهء انصارى بازستد « 1 » و بأمير المؤمنين على داد پس اى نامنصف اگر اقتدا بعبّاس و عثمان بدعت و ضلالت ندانند شيعت ؛ تو چرا اقتدا بامير المؤمنين را الحاد خوانى ؟ ! و گر ملاحده اقتدا كنند بحكمى « 2 » از احكام شريعت باهل اسلام ؛ دست از آن سنّت بنشايد داشتن كه ملحد برايت موحّد نشود و موحّد به اختيار رايت ملحد نباشد ، و على رغمه « 3 » نه همهء زيديان در يمن و طائف و بلاد گيلان و زمين ديلمان رايت سفيد دارند و بسالى هزاران ملحد صلب را بكشند و سرها در پيش رايت سفيد دارند تا خواجه ناصبى بداند كه رايت سفيد داشتن « 4 » نه ملحدى باشد . و امّا آنچه گفته است كه : « روز جمل و صفّين « 5 » * رايت علىّ مرتضى سياه بود » و منكران رايت سياه را امروز رافضى و ملحد مىخواند ، آنها كه در * « 6 » جمل و صفّين انكار آن رايت و صاحب رايت كردند گوى « 7 » چه بودند ؟ اگر مسلمان بودند بدانستى كه انكار رايت سياه با على مسلمانى « 8 » است انكار رايت سياه بىوجود على امروز مگر ملحدى نباشد تا مصنّف ناصبى يا آن طريقه را دست بدارد يا اين الزام قبول كند تا بداند كه كه را ملحد و رافضى دانسته است . و اما آن جماعت را كه اسامى برشمرده است از اهل الحاد و بدع و ضلالات كه علم سفيد داشتند ، بتزوير و نفاق با رايت « 9 » هم نماز پنج مىكردند و هم بانگ نماز ، و به صورت بضرورت « 10 » شعار اسلام را كار مىبستند پس حق و شريعت براى آنكه مبطلان بر آن بروند باطل نباشد ، و ملحد مسلمان نباشد ، حكم علم چون دگر شرايع باشد « 11 » و ايشان خود ملحد و حق حق . و عجبتر آنكه مقنّع سمرقندى و بابك خرّم دين و زكرويه قرمطى و غير ايشانرا كه ياد كرده است اوّل حالت كه دعوت « 12 » كردند صاحب علم نبودند پياده بىعدّت تنها در جهان مىگشتند و عوام و اهل غفلت را بالحاد و مزدكيى
--> ( 1 ) - م ب ن : « بازاستد » . ( 2 ) - باء در « بحكمى » بمعنى ظرفيت است يعنى در حكمى . ( 3 ) - ب ن : « و على زعمه » . ( 4 ) - ع ب ن : « رايت داشتن » . ( 5 ) - ح د : « روز بدر و جمل و صفين » . ( 6 ) - ن عبارت ميان دو ستاره را ندارد . ( 7 ) - ن : « گوئى » ح : « نگوئى » د : « بگوئى » م ب نيز در اينجا اين كلمه را با قسمتى از عبارت ندارند . ( 8 ) - ح د : « نه مسلمانى است » و مراد آنست كه بر اين تقدير و فرض . ( 9 ) - يعنى با وجود همان رايت سفيد . ( 10 ) - م ب : « و به صورت و بضرورت » ح د : « و به صورت ضرورت » . ( 11 ) - ح د : « و حكم عدل چون حكم ديگر شرايع باشد » . ( 12 ) - ح : « كه دعوى » .